جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۷ مرداد ۲۹, دوشنبه

دماغت رو بیار پایین!

دیده و شنیده شد:
سالی یکبار از خارج به ایران می آید.
با گردنی افراشته، دماغی بالا نگاه داشته و دهانی پر از دندان های پوسیده.
می آید با کیفیت و هزینه ی بی رقیب دندانپزشکی ایران ، دهان پوسیده اش را تعمیر می کند ، 
با مهربانی ایرانی هر شب مهمان دوست و فامیل می شود و آخرش هم مدام افه چسه می آید و برای مردم ایف ایف پیف می کند که :
واه واه اینجا چرا اینجوریه ... چه جوری می تونین اینجوری زندگی کنین!!!
با چمدان خالی و دهانی پوسیده از آن سو می آید،
مهمان ِ مهمان نوازی ایرانی می شود،
چمدان هایش را پر از آجیل و زعفران و زرشک و زیره و محصولات ایرانی می کند،
دهان و تن درب و داغانش را با خدمات پزشکی ایران تعمیر می کند و اما با زبانش همچنان برای مردم فیس و افاده آمریکا و اروپا می آید.
نکنید عزیزان ... نکنید.
زمان فیس و افاده های خارج نشینی سرآمده است.
امر بر شما مشتبه شده اشت ... مهمان نوازی ایرانی عام است ... خاص شما و پاسپورت آمریکایی و اروپایی شما نیست .
می دانم از زمهریر سختی و سگ دویی به چله مهربانی و سخاوت امده اید.
خوب عادت ندارید و یا شاید آداب مهمان نوازی ایرانی را فراموش کرده اید .
اما شما را به خدا امر بر شما مشتبه نشود ... مهمان نوازی ایرانی عام است.
وقتی وارد ایران می شوید دماغتان را بی خودی بالا نبرید.
مقابل چنین مهمان نوازی و سخاوتی ، نمی گویم متواضع باشید اما دست کم متکبر نباشید.
دماغ هایتان را مقابل این مردم پایین بیاورید که ما خود آگاهیم به سرزندگی های آن سو!

۱۳۹۷ مرداد ۲۴, چهارشنبه

انقلاب غرغر

دیشب:
ساعت دوازده و نیم شب از کافی شاپ داریم برمی گردیم خونه.
خیابونا پر از ماشین و آدم.
هنوز ترافیکه اما روان.
فروشگاه ها بازو چراغانی.
قدم به قدم رستوران و کافی شاپ و نونوایی ... از رستوران سنتی و فست فود بگیر تا فرانسوی و لبنانی.
حتی فروشگاه های لباس هنوز بازن ... لباس زیر فلان و بهمان.
همه چیز نورباران .... حتی نمای بیرون ساختمان های مسکونی هم نور مخفی داره.
چشمگیر و خوشگلن ... بیرون شون ... نماهای سنگ شون ...نور مخفی ها شون ... فقط ظاهرشون ... داخلشون اما آبی و قرمز شیرهای آب همه قاطی پاطی ... کابل کشی های وارونه ... لامپ هایی که بیست و چهار ساعت دارن چشمک می زنن حتی وقتی خاموشن ... خونه های غرق در لوازم خارجی با ظاهری پر ذرق و برق اما بی اصول ... اینجا کجاست ؟ همان کشوری که گفته می شه بحران آب و برق داره با چنین مصرفی؟!
آدم یاد نماهای لانگ شات سانفرانسیسکو می افته تو فیلم های هالیودی.
غرقه در نورهای رنگارنگ.
دوستم به شوهرش می گه:
سر راه نون بگیریم یه نیش ترمز هم جلو داروخونه بزن دور چشم بگیرم ، جلو پت شاپ هم نگه دار واس پشمک، گربه شون، خاک پی پی بگیرم.
همه رو می گیریم .... می رسیم خونه .
بعد از لوستر اولین چیزی که روشن می شه تلویزیونه ... صاف رو کانال منوتو.
گزارش در مورد « تابستان نارضایتی» ست.
موج اعتراض های مردمی .
مجری، زن جوانی ست با دماغ سربالا و صورت غرق در آرایش ... لباس شب فاخر... آرایش صورتش و لباسش خیلی آشنا ست ... شبیه زن ها و دخترهای دور و برم هست یا شاید برعکس ... دوستانم شبیه اون هستن ... همه شبیه هم.
روی کاناپه پتزاهای داغ رو گاز می زنیم و همزمان موبایل و تبلت هم می خونیم.
شوهر دوستم با نچ و نوچ پست می خوونه درباره قرارداد ننگین دریای خزر ... دوستم ادامه می ده با خبر ساخت یک بیمارستان مجهز در عراق ... شوهرش ادامه می ده با خبر دزدی آب و هوا و خاک و ... در خوزستان.
زن و شوهراین همه همدل و در توافق کامل کمتر به عمرم دیده بودم.
توافق شون البته فقط مقابل تلویزیونه ... توافق در اینکه مملکت جهنم شده .... مسئولین خائن دارن مملکت رو به باد می دن.
می بینی چی جهنمی شده صبا جون!
می پرسم الان از کدوم جهنم داری حرف می زنی ؟ جهنمی که رو منوتو داری می بینی یا این جهنم تچملات و مصرف که توش لم دادی ؟
دو تا جمله که می گم کافیه برای اینکه شوهرش بسته بندیم کنه و بذارم رو طاقچه.
صبا جون،
شما با یورو یازده هزارتومنی اومدی اینجا درد مردم رو نمی گیری ... مرفه بی دردی ... شدی مثل همون کمونیست های فرانسوی.
قفل می کنم ... می گم:
من ... کمونیست ... کمونیست فرانسوی ... مرفه ... چی می گی بی انصاف.
بعد بی خیال می شم ... یادم میاد از این حرفا زیاد شنیدم .
تو مسنجر از پشت فیس یکی بهم گفته مزدور حکومت ، یکی دیگه گفته وطن فروش .. فراری خارج نشین ... خوب این هم بالاش ... کمونیست فرانسوی!
هیچکی دوست نداره بشنوه اونجا چه جوری کار می کنم ... چه چوری زندگی می کنم ... دهن که باز می کنم ناراحت می شن ... انگار موجودیت شون به خطر می افته ... موجودیتی که مبتنی بر ذهنیاتشون هست ... ذهنیت فلاکت ... جهنم ... بدبختی ... تمام آرزوها و رویاهاشون رو انگار رو همین ذهنیت فلاکت بنا کردن.
درک شون می کنم ... خودم پیش ترها همین بودم!
وقتی ذهنیت یکی بشکنه ناگزیر آرزوها و رویاهاش هم فرومی ریزه ... تغییر می کنه ... و البته که تغییر آسان نیست .. شهامت و جسارت می خواد.
این یه سیستم تدافعی ذهنی هست . برای رسیدن به رویاهات، ذهنیتت رو پیش از هرچیز در برابر تغییر نگه دار.
اینجا چارتا جمله از زندگی روزمره ام در فرانسه حرف می زنم، همه عصبانی می شن ... برافروخته ...انگ می خورم.
جدیدترین انگ ها:
مرفه بی درد ... کمونیست فرانسوی!!!
با این همه درک شون می کنم ... من از قلب پروپاگاندا به بازار فروش پروپاگاندا اومدم.
پروپاگاندای فقر و فلاکت ... جهنم ... براش تیترسازی هم شده :
« تابستان نارضایتی» ... « موج اعتراضات مردمی».
من از قلب صنعت ِ انقلاب سازی به بازار فروش انقلاب اومدم .
انقلابی تاره در حال ساخت است.
انقلابی که فریادش از حلقوم تجمل و مصرف داره در میاد.
در قلب ِ رفاه و بی دردی ، داد از درد و فقر کشیدن. 
زیر سقف های کاخ ، داد برای کوخ نشین ها کشیدن ... اون هم فقط تصویرشون ... روی صفحه تلویزیون ... منوتو ...
کوخ نشین هایی که سراغی ازشون نمی گیری ولی معتاد دیدن تصویرشون شدی ... موقع گاز زدن به پیتزات .. روی کاناپه ... زیر باد کولر.
خوندن و دیدن و نقل اخبار دزدی و فساد انگار شده غذای روح آدم ها.
هرچه که منفی باشه بهم جون می ده ... به رویای وجود بهشتی آن سوی آب ها... وجود فرمولی جادویی برای خوشبختی ... تنها چیزی که کافیه اینه که «تو» این فرمول اشتباه چهل سال پیش رو پاک کنی و دفتر رو بدی دست « من» تا فرمول جدید رو برات بنویسم ... تو فقط پاکش کن فعلا ... بعدش با من! ... « منوتو » ....
«منوتو» شبکه جهنم سازی ... من بدبتختم ... در جهنم هستم پس هستم!
جهنم رو باید ساخت تا بهشت معنا داشته باشه.
جهنم به خوبی ... به سرعت و با جدیدترین متدهای پروپاگاندا در حال ساخته ... 
« منوتو » با مالیات مردم انگلیس ... تیترسازی هاش ... « تابستان نارضایتی » .... زیر باد کولر به صرف چای داغ ...
چقدر همه چیز شبیه چهل سال پیش شده ... وقتی هفت سالم بود و بزرگترهام رو می دیدم.
رادیو بی بی سی ... تو همه خونه ها ... راس ساعت هشت شب.
حرف های بزرگترها ...
شاه خائن پول های ملت رو می ده به کتابخونه ها و موزه های انگلیس و فرانسه ... شاه خائن ... شاه وطن فروش ... پولهامون رو می ده به اروپا و آمریکا ... نوکر آمریکا ...
جمله ها ... جمله بندی ها شده شبیه چهل سال پیش ...
فقط اسم ها عوض شده ... به جای انگلیس و فرانسه شده لبنان و سوریه.
« پول های مملکت رو می دن به سوریه و لبنان»
« خائن ها دریا رو دادن » ... نوکرهای روسیه ... 
سناریوها رو برامون می نویسن و ما تکرار می کنیم ... سناریو انقلاب ... مشروطه ... اسلامی ... دموکراسی با طعم سلطنت ... 
به جای حذف سناریونویس ، هی همدیگه رو می زنیم و حذف می کنیم ... تکرار می کنیم ... انقلاب رو ... انقلاب ِ حذف یکدیگر ... به جای انتخاب ِ فهم و پذیرفتن یکدیگر.
مادر ، ایران، زیر دست و پای فرزندان داره له می شه ... هرکسی پرچمی دست گرفته ... پرچم کوروش ... پرچم امام حسین ... پرچم من ... پرچم تو ... پرچم «منوتو» .... پرچم «ما» اما زیرگرد وخاک «من و تو» داره پاره پاره می شه ... 
زیر پا مون مادر ... داره جون می ده ... شیره ی جون ایران رو می مکیم و به روی هم شمشیر کشیدیم ... « من و تو» .... پس ما کجا ست؟
غمگینم ... من یک خارجی هستم ... اینجا ... آنجا ... همیشه ... همه جا ...
ساکت باش صبا!