جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۷ خرداد ۱۳, یکشنبه

مبارک است چنین کفری ...

یک هفته در ماه می رم سنت اتین.
یه اتاق از یک خونه اجاره کردم .
یه هفته در ماه می شم عضوی از این خونواده.
متوجه شدم حرف زدنم برای دختر نوجون خونواده شده یه سرگرمی ... لهجه خارجیم ... غلط غلوط های زبانیم .
هر وقت می رم با گرمی به استقبالم میان . 
خونگرم و باز و مهربون هستن.
این بار حسابی سورپرایزم کردن .
تک و تنها و غریب داشتم فکر می کردم چه شب تولد سوت و کور و تنهایی خواهم داشت.
رسیدم خونه دیدم ماری کریستین یه میز مفصل چیده.
پرسیدم : مهمونی دارین ؟
گفت : اره ... مهمونی تولد تو!
می دونین ،
وقتی ادم تو یه شهر غریب و تنها ست دیدن این چیزا خیلی دلگرم کننده است.
با ذوق و شوق اضافه کرد :
رفتم شیرینی رمضان گرفتم .
با خودم فکر کردم شیرینی رمضان چیه دیگه.
آورد نشون داد یه چیزی شبیه زولبای خودمون.
گفت : عاشق شیرینی رمضانه .
بعد تعریف کرد همکارش روزه می گیره برای همین قهوه خوردن براش عذاب آور شده چون همکارش می بینه.
گفتم : خوب فلسفه روزه همینه دیگه ... تمرین برای استقامت ... خودش همچین تمرینی رو انتخاب کرده.
پرسید :
تو روزه نمی گیری؟
گفتم : نه ، خدای من خیلی مهربونه ... ترجیح می ده من خوب بخورم ... دلش نمیاد منو تشنه ببینه .
می دونین،
دین چیز خوبیه البته فقط وقتی که زورکی نباشه... همه از برکاتش بهره می برن ... مومن و کافر ... کافرها البته بیشتر به گمون من.
از پاک ، شکلات و از رمضان، زولبیا و از پسح، شراب کوشر و ...
بی انصافیه اینجور تیغ دودم کشیدن بر سر دینداران ... ایام سال رو بامزه تر کردن .
خدای ِ بی دین خودم رو هزار بار شکر می کنم که اینجا از سه دین ابراهیمی ما رو مستفیض کرده به بهترین دوستان مومن .
آن کافری که مهمان ِ اعیاد مومنان است ... مبارک است چنین کفری ... و مهربان است چنین کافری!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر