جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۷ دی ۲۰, پنجشنبه

یک کشف تازه با یک مقدمه کوتاه و خودمحور!

در زندگی شخصیم هرگز اهداف و آرمان های فمینیستی نداشتم گرچه دربسیاری موارد ضرورت وجودشون رو تائید و تصدیق می کنم.
ساده بگم مطالعات فمینیستی داشتم اما هرگز فمینیست نبودم .
یک احساس درونی من رو از همه ی این طبقه بندی ها دور می کنه حتی با وجود باور و تصدیق بخشی از این تفکرات گروهی.
شاید چون بی اندازه «خود» برام مهم هست ... فرای همه ی ایسم ها از سکسیسم و آنتی سکسیسم بگیر تا کمونیسم و لیبرالیسم و قصی الهذا.
هدف زندگی برای من « خود یافتن» و « خود بودن» خودم هست.
با این همه متوجه شدم که در این پروسه کشف و شهود ِ خودمحور ناخودآگاه دارم تاثیرات جمعی می ذارم... اون هم از نوع آرمان های فمینیستی!
به عنوان یک تکنسین زن در جامعه ای که هنوز به شدت ذهنیت و کلیشه های جنسیتی داره من دارم این کلیشه ها رو می شکنم بدون اینکه خودم تا به حال متوجش شده باشم یا اصلن برام مهم بوده باشه .
اهداف جمعی که فمینیست ها تئوریزش می کنن رو من دارم ناخودآگاه زندگی و مرئی شون می کنم بی آنکه اصلن چنین هدفی داشته باشم.
بذارین کمی توضیح بدم.
من عاشق مکانیک، سیستم ها و ابزار هستم.
دنبال کردن مکانیک برای من هیچگاه حتی لحظه ای در زندگی یک هدف تابو شکن نبوده بلکه به سادگی دنبال کردن یک اشتیاق بوده.
اشتیاقی که ریشه در کودکی و عشق به پدرم داره.
پیشتر از این حتی لحظه ای در زندگی خودم رو در قالب یک زن که می خواد وارد قلمروهای دنیای مردانه بشه ندیده بودم .... چرا که برای من مکانیک امری طبیعی ست و نه جنسی.
اما امروز این واقعیت سخت و خشن که ریشه در طبقه بندی های ذهنی و نه طبیعی داره به شدت و تقریبا هر روز داره خودش رو جلوی چشم میاره ... با شوخی ها، تمسخرها و نیش زبان های جملگی جنسیت زده .
چون زوزه های شغال های فرتوت و چلاقی که قلمروی رو اشغال کردن و اکنون این قلمرو به زور اشغال شده رو مورد تهدید یک موجود غیر متجانس می بینند.
تودرتویی هزارپیچ از ذهنیت و نه طبیعت .... بسته و دل آزار و حقیر درست در تقابل با جذابیت زیبا و طبیعی مکانیک .
مکانیک دشوار نیست .... دشوار ذهنیت های دهان گشاد و هرز گوی ِ جنسیت زده است.
من صبا هستم ... پیش از هرچیز ... زن قالب من است و نه تعریف من ... همین و بس .
هرگز اجازه نخواهم داد موجودیت های درمانده در قالب ها، عشق زندگی من را از من بگیرند... مکانیک.
کشف امروز من همین بود!
«« موثرترین کنش های اجتماعی ، کنش هایی هستند که ریشه در عمیق ترین علائق فردی دارند.... حتی اگر بر آن واقف نباشید.»»
تئوری پردازی های تئوریسن های «ایسمی» هرگز کافی نیست ... قطره ای هستند مقابل اقیانوسی از مشقت ... مشقت عبور از ذهنیت ها نه با مقاله و سخنرانی و کتاب که با اشتیاق ، شهامت و سگ جانی فرد فرد آدم ها تحقق می یابند .... آدم هایی که شهامت خود یافتن و خود شدن را دارند ... پیش از هر ایسمی!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر