جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۳ آبان ۲۳, جمعه

طعم زمان!

تو کوچه های باریک و قدیمی نانت ، خسته و از نفس افتاده راه می رفتم در حالیکه دلم براشون تنگ بود! .... به وضوح روزهایی رو می دیدم که دلم برای این کوچه ها و ریتم آرام و لالایی گونه زندگی های جاری درشون تنگ شده .

می دونین، 
عجیبه اما به نظر می رسه خیلی وقت ها طعم زمان در وقتی غیر از خودش به تمامی درک می شه .... مثل این روز نیمه آفتابی - تیمه بارانی نانت ... که در قدیمی ترین کوچه هاش سپری شد.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر