جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۳ آذر ۷, جمعه

شاعر شعر نوی عکاسی

بعضی ها فکر می کنند این یه عکسه که هر کسی می تونه بگیره.
بعضی ها فکر می کنند اعتبار این عکس از اعتبار نام عکاسشه.
شاید این اعتبار نام عکاس بود که باعث شد بهش نگاه کنم اما قطعا این خود عکس بود که  نفس من رو حبس کرد .... درست مثل شعری نو از فروغ .... و صد البته با برداشتی شخصی.
اصلن قدرت هنر در همینه که بتونه آینه ای مقابل ذهن و احساس قرار بده .... قدرت هنر در همینه که بتونه اشخاص رو به فکر و حس واداره ... هرچند شخصی.

به عکس خیره شدم و پیش از هر چیز خامی خودم رو دیدم در عکس هایی که گرفتم.
دیواری رو به ویرانی و زوال با شاخه هایی به ظاهر خشکیده در انتهای فصل زمستان .... می شه جوانه های کوچک شکوفه رو بر شاخه ها دید.
یک تضاد پیراسته و شاعرانه بین زول و آغاز ... بین رفتن و آمدن ... بین مرگ یکی و تولد دیگری.

«بدین سان است كه كسی می میرد و كسی می ماند،»
«فروغ»
عنوان عکس به اندازه تصویر زیبا و موجز است .... دیوار!
دیواری رو به زوال و شکوفه ای در آستانه روئیدن ... دیواری که در امتداد زمان فرو می ریزه و حیاتی که در امتداد زمان متولد می شه.
دیوار اگرچه معنای مانع رو در خودش مستتر داره اما این دیوار، امید و ادامه رو نمایش می ده ..... وقتی زوال خود امیده! ..... تضاد شاعرانه دیگری بین عنوان عکس و تبادر مفهومی عکس.
اگر در هر هنری شاعری وجود داشته باشه بی گمان عباس کیارستمی، شاعر شعر نوی عکاسی ست!
Wall par Abbas Kiarostami

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر