جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۳ آذر ۷, جمعه

خرازی خیابان سناباد

گاهی از مغازه اش خرید می کردم. از سر اجبار. نزدیک ترین خرازی بود. 
و هر بار با احساسی از وحشت مغازه اش را ترک می کردم. تکرار هرگز باعث کاسته شدن از وحشتم نشده بود. حتی آن را تشدید می کرد. هر بار وحشت زده تر و گیج تر از قبل مغازه اش را ترک می کردم.
آن زمان جوان بیست و پنج - شش ساله ای به نظر می رسید. قیافه معمولی داشت. معمولی لباس می پوشید. صدایش آرام و خش دار بود. با اندکی ناله در لحنش. هیچ چیز خاصی نه در چهره اش بود ، نه در لباس پوشیدنش، نه در حرف زدنش و نه در رفتارش.

دوازده سیزده ساله بودم که برای اولین بار به محله ما آمد. مغازه کوچکی را خرید و در آن لوازم خرازی می فروخت. اسباب بازی هم داشت. قسمت خوب مغازه اش برای من همان اسباب بازی های پلاستیکیش بود . هفت تیر، ماشین، شمشیر، تیرکمان، توپ. هر روز در مسیر مدرسه از مقابل مغازه اش عبور می کردم و دقایقی از پشت ویترین اسباب بازی ها را نگاه می کردم. ماهی یکی دوبار قلکم را می شکستم و برای خرید اسباب بازی به مغازه اش می رفتم. اما از نگاه کردن به صورتش اجتناب می کردم. همیشه مثل یک قاب عکس، پشت پاچال مغازه اش بی حرکت نشسته بود و منتظر مشتری بود. از صبح، ساعت 9 تا ظهر ساعت 1 و عصر ها از ساعت 5 تا 8 شب.

خواهرش معلم علوم مدرسه راهنمایی ما بود. این را برحسب اتفاق فهمیدم وقتی معلم علوم داشت برای معلم دینی از سر و سامان دادن به زندگی برادرش می گفت. 
«خدمت سربازیش را تمام کرده است. مغازه از خودش دارد. برایش دنبال دختر می گردیم».
ازدواج کرد. بچه دار شد. موتور گازی خرید ..... و هر روز آنجا بود ... پشت پاچال مغازه اش . آرام مثل یک قاب عکس.
ما از آن محله رفتیم او اما هم آنجا ماند. مغازه های اطراف تغییر کردند او اما همان خرازی کوچک خیابان سناباد ماند.

پس از سالها دوباره گذرم به خیابان سناباد افتاد و او هنوز آنجا بود. با موهایی که جوگندمی شده بودند و صدایی که به ناله می مانست. 


دیدم که در تمام این سال ها او 
هر روز، هر ماه، هر سال آنجا بوده است ... مانده است. بی حرکت پشت پاچال مغازه اش با صدایی که آرام آرام ، آرام تر شده بود و صورتی که آرام آرام پیر تر . 
و این درست همان چیزی بود که مرا در سیزده سالگی وحشت زده کرده بود. درست مثل تیک تیک یک ساعت شماطه دار که اما شماطه اش خراب شده است.
ساعتی که انگار هیچ وقت هیجان هیچ زنگی را به صدا در نمی آورد .
یکنواخت و تکراری و دائمی!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر