جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۳ تیر ۵, پنجشنبه

چگالی لحظه ها


هیچوقت از من نپرس :
خوش می گذره؟


لحظه ها بر من نمی گذرن .

 لحظه ها شاد و سرمست و دیوانه بر من وارد می شن و
 نطفه هزار هزار درد و دلتنگی می شن.

۱۳۹۳ تیر ۴, چهارشنبه

ما خوب بودیم

ما خوب بودیم!

لطفا بیاین با هم مرور کنیم تا همین چند هفته پیش چقدر جوک وکاریکاتور بدبینانه در موردشون درست کرده بودیم. اما اونها در اولین بازی یه امتیاز از نیجریه گرفتن ، در دومین بازی یه نمایش فوق العاده مقابل آرژانتین داشتن و در سومین بازی با نتیجه ای آبرومندانه زمین رو ترک کردن.

بیاین با تیم ملی مون قهر نکنیم و همچنان ازشون حمایت کنیم.
بیاین والیبال رو مقابل فوتبال قرار ندیم.

والیبال ما یه پدیده استثنایی ست.
بیاید واقع بین باشیم و
استثنایی بودن تیم والیبال مون رو معیاری برای دیگر تیم هامون قرار ندیم.


ایران سرزمین بزرگ یست با منابع مادی و انسانی عظیم. که اما دچار ضعیف ترین طبقه فکری و مدیریتی برای منابع خود شده است.
تیم فوتبال ما غنی از منابع فردی بود که اما دچار تدارکاتی ضعیف شده بود.

 با اینحال:
ما خوب بودیم!
بیاید سر هامون رو بالا نگه داریم.
با همون مهربانی و تواضع ایرانی


 

ابتلا

بعضی ها هم پاره پاره پا به هستی می گذارند!

مبتلاییم به شادی و شوریدگی،
به دیدن و دیوانگی
مبتلاییم به در به دری ...

بهای شادی



بهای شادی شوریدگی ست!

۱۳۹۳ تیر ۳, سه‌شنبه

سکس و عریانی درون

اگر از پنهان ترین و خلوت ترین لایه های درون نگوییم پس از چه بگوییم؟؟؟
حرف ها تکراری شده اند!
گفتن از خلوت و درون  جسارت می خواهد  .... جسارت از جنس خلوص است و سادگی.
بگذاید ساده باشیم و جسور و خالص و نه بی شرم و وقیح و زننده تا
سخن ها تازه شوند!


کشف روز:

سکس مثل شرابه، خاصیت مستی و در نتیجه راستی داره!
می دونین،
در سکس درست همونجور که از لحاظ ظاهری شخص عریان می شه ، درون شخص هم ناگزیر عریان می شه .
سکس این خاصیت رو داره که پنهان ترین لایه های شخصیتی آدم ها رو عریان می کنه
مصنوعی بودن، ترسو بودن، احمق بودن و حتی فریبکار بودن به سرعت در رفتارهای سکسی آدم ها عریان می شه چنانکه جسارت، رو راستی و خلوص در هنگام سکس وضوح پیدا می کنه.


دوست دارم تکرار کنم :
سکس درون آدم ها رو عریان می کنه چنانکه پیشاپیش بیرون آدم ها رو عریان کرده!




 

۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

گدا علیشاه



رمان نویسی در ایران سابقه طولانی ندارد.  بخش رمان ادبیات فارسی نه چندان کهن است و نه چندان فربه با این حال در لابه لای قفسه های همین کتابخانه جوان و لاغر اندام،  شاهکارهایی هم وزن رمان های بزرگ جهان وجود دارد که اما به دلایل مختلف از جمله مهجور ماندن زبان و فرهنگ جامعه امروز ایران در میان جنجال های سیاسی ، کمتر فرصتی برای جهانی شدن یافته اند.

نبوغ  رمان نویس در شناخت و درک عمیق جامعه خود است و هنر او در انتقال این شناخت به خودآگاه خواننده خود. به سادگی و جذابیت.
 سادگی و جذابیت قصه!
روان و آشنا

آشنایی که آرام و مطبوع به ناخودآگاه خواننده راه پیدا می کند، او را همراه خود می سازد و در انتها خواننده را به سطحی غنی تر از آگاهی نسبت به جامعه انسانی ارتقا می دهد.
کاری که شهرنوش پارسی پور به  روانی، زیبایی و  پیراستگی در رمان های خود انجام می دهد . قصه های او آشنا هستند.
احساس آشنایی با فضاها و شخصیت ها در رمان های او کیفیتی ست که از شناخت عمیق او از جامعه پیرامونش حاصل شده است با توجه بسیار و حتی وسواس گونه به جزئیاتی که او را موجز و پیراسته می کند.  جزئیاتی که کمتر به دام اضافه گویی فرو می افتند. جزئیاتی چون انتخاب نام شخصیت ها. 

پارسی پور نام شخصیت هایش را با صرف توجه ، دقت و گاه خلاقیت بسیاری انتخاب می کند.  این قدرت پارسی پور در همه آثار او به ویژه رمان «طوبی و معنای شب»  از همان عنوان رمان جلوه پیدا می کند.
شخصیت هایی چون طوبی ، مونس ، اسماعیل ، لیلا و ... جملگی نام هایی بس با مسما و متناسب دارند اما اوج هنر پارسی پور و بلکه خلاقیت او در نامگذاری شخصیت «گداعلیشاه» است. شخصیتی که پارسی پور در مقام نویسنده ما را همراه با خود، با احتیاط، به او نزدیک می کند. جلوه هایی از شخصیت پر رمز و راز او  را پا به پا و هم عرض خواننده خود مورد مشاهده و توصیف قرار می دهد و نهایتا  بدون آنکه به دام قضاوتی سطحی و شخصی فروافتاد خود و خواننده را همراه با طوبی از او دور می کند چرا که  گداعلیشاه در جهانی جدا افتاده و غیر قابل پیوند با ملزومات دنیای امروز می زید. 

گداعلیشاه شاید صاحب کراماتی باشد. پارسی پور آن را انکار نمی کند اما این کرامات در انزوای جهانی غیرقابل پیوند با الزامات جهان امروز، ایزوله مانده اند. از این روست که گداعلیشاه نمی تواند پاسخی ماندگار و روزمره برای طوبی و در نتیجه خواننده امروزی او باشد.
گداعلیشاه شخصیتی ست که گرچه در فرع داستان است اما پارسی پور در نامگذاری این شخصیت  خلاقیت و ایجازی قابل تحسین را از خود بروز می دهد.
نامی که چکیده ای ست از مذهب ایرانی.
گداعلیشاه ثمره ایست از عرفان مذهب زده ایرانی و نام او به ایجاز تمام چکیده ایست از آن . چکیده عرفان مذهبی ایرانی در سه کلمه:

گدا،
علی،
شاه!

عرفانی که بر پایه اصل طلب استوار است، گدایی!
و گدایی که  سودای بی نیازی دارد، شاهی!
و در این میانه نام علی البته فصل مشترک عرفان ایرانی ست با شریعت اسلامی که گرچه با زور به این سرزمین وارد شد اما روحیه سازگار، مصلحت اندیش و در عین حال استقلال طلب ایرانی ، آئین مهر و طلب خود را در قالبی جدید و با نام های جدید سازگار کرد و باقی!

گداعلیشاه!





۱۳۹۳ خرداد ۳۰, جمعه

ورسای ، شکارگاه لویی



این تلاش بیهوده ایست برای توصیف فضایی که در آن گیج شده بودم با احساس تندی از گمشدگی در زمان ... تقلای بیهوده ای با عکس و واژه برای توصیف آنچه که بر من گذشت در خلوت وهم انگیز جنگل های ورسای .. شکارگاه لویی.
با این حال ناگزیر از آن هستم .... ناگزیر از تلاش برای توصیف فضایی که یقینا محصول اوهام درونی ذهن من است با واقعیت های بیرونی تاریخ .

درست کنار آن دیوار قدیمی شکسته در شکارگاه لوئی بود که به یاد آوردم من یکبار پیش تر از آنجا عبور کرده بودم ... در خواب !
 
هوا مطبوع بود ... جنگل پر از صدای سکر آور آب و پرنده و ناگهان ما به آن دیوار رسیدیم ... دیواری که 147 نفر را کنار آن تیرباران کرده بودند و در گودال ریخته بودند. 
 
بابا عسل، صاحب خانه فرنگیس، برایمان تعریف کرد که هنوز هم از زیر خاک این منطقه استخوان آدمیزاد بیرون می زند .
تاریخی که کمتر راجع به آن گفته می شود چرا که مایه مباهات نیست و ترجیح داده می شود در سکوت جنگل، آرام و بی سروصدا فقط چند خطی باشد روی سنگ یاد بودی و نه درسی در کتب درسی.

روی زمین نشسته بودیم ... فرنگیس شعر می خواند ... هوا ملایم بود، جنگل آرام و زیر زمین پر از استخوان!
 
می دانید،
پاریس تمام نشدنی ست ... با همه اجزائ و حومه هایش ... این بار ورسای .... شکارگاه لویی.

پاریس،
این لطافت عطر کافه ها و بوی گند ادرار ... پراکنده شده در هوا با زمینی که زیرش پر از استخوان است و خون آدمیزاد.