جهان بیمار بود و آیینه معصوم!
‏نمایش پست‌ها با برچسب یه کمی هم غرغر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یه کمی هم غرغر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ آذر ۱۷, یکشنبه

طنزهای تلخ زندگی

می دونین
یکی از تلخ ترین طنزهای زندگی چیه؟
اینکه :
دندانه کوچکی باشی از یک چرخ دنده در مکانیزمی که فکر و ذهنت علیه اش هست درحالیکه تنت در خدمتش!
سرمایه داری افسارگسیخته.
مصرفی ، اسراف گر، نابود کننده زمین و زمان.
خوش برو روی خوش سر زبون ِ پلید کردار ... و تو تن در داده به بندگی آن .. دل خوشک به مونولوگ های ذهنت .
خموش باد ذهنی که حتی قادر به رها کردن یک تن هم نیست ... تن خود!

۱۳۹۸ آبان ۴, شنبه

خاطرات تعمیرکار - اعتیاد

دروم دیوانه مروم ... کک به تنبونم افتاده برم یواشکی اسانسوره رو درست کنم.
دیروز اخر وقت بود رئیسم زنگ زد که ساعت کاری تمومه برو خونه بقیه اش واس دوشنبه!
شتر رو پوست کنده بودم به دمش رسیده بود . گفت :
نه ! نه ! نه! ... کار تعطیل ، خونه!
موریانه افتاده به مغزم داره مخم رو می جوه ... عینهو بچه ای می مونم که گرم بازی اومدن و اسباب بازیش رو ازش گرفتن و بهش می گن :
جیش ، بوس ، لالا تا دوشنبه!
تازه متوجه شدم که چقدر « کار » اعتیاد آوره ... از نوع خیلی سخت و وخیمش ... عینهو هدی که روی تراک خش افتاده گیر کرده ، مغزم قفل اسانسوره شده ... این یه شکنجه است.
یا اسباب بازی دست بچه ندین پدر جان یا دادین ازش نگیرین دیگه .... ای خداااااا مو اسانسوروم ر ِ موخوام!

۱۳۹۸ مهر ۲۸, یکشنبه

کوتوله های برانداز

انجمن فرهنگی ایرانیان همایش گذاشتن تو پاریس با عنوان " هنر در تبعید"
شاهین نجفی رو هم آوردن برای معرفی کتابش.
این هم با سبیل درویشی و قیافه چپ کمونیستی و فیلسوف مآبانه اومده کتاب معرفی کنه.
صد رحمت به لات های قداره بند.
سئوال ازش می کنن همچین بهش برمی خوره انگار دارن بهش فحش می دن.
مردک به یک سوال درست جواب نمی ده .
مدام در حال هوچیگری و عربده کشی.
افتخارش اینه که با اسمش میان اروپا کیس پناهندگی می گیرن!
بیچاره اروپا!
یعنی ده دقیقه نگاه کردم حالم بهم خورد از این لات پرمدعا که واس ما شده هنرمند مردمی.
این از همایش فرهنگی شون.
سی نفر آدم نمی تونن هم دیگه رو تحمل کنن اینا می خوان بیان ج ا برانداز کنن و دموکراسی بیارن ایران.
یعنی خوبی این دوره اینه که هرچی ات و اشغال بود تحت عنوان برانداز زد بیرون.
فقط صد افسوس به احساسات معصومانه ی جوانی ما که هدر شد پای منبر این آت و آشغال های پرمدعای لات مسلک.
به واقع مصداق تمام و کمالی از این بیت خواجه ی جان :
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند

۱۳۹۷ بهمن ۹, سه‌شنبه

حروم مغز!

هشدار:
این متن عصبانی ست و حاوی فحش است!
دو کلمه از سیطره و سلطه شبکه های یهودی در اروپا حرف می زنم بهم می گه نژاد ستیز.

می گم : من مشکلم با انسان یهودی و دین یهود نیست، مشکلم با شبکه های مافیایی یهودی هست که همه جا رو به نفع دار و دسته های خودشون قبضه کردن. از رسانه تا بانک و بیمه و صنعت ... به ویژه صنعت جنگ و بازار اسلحه.
می گه : باهوشن ، هوای هم رو دارن ... می تونن، می کنن ... نوش جونشون.
آتیش می گیرم .. آتیش ...
ایشون خط در میون تو متن هاش داره خاک می ریزه به سر ملت عقب افتاده و خرافه پرست ایران .... خط در میون در باب آزادی و حقوق بشر و حقوق زنان و دموکراسی به عنوان راه نجات ملت عقب افتاده ایران مرثیه سرایی می کنه بعد ته و سقف استدلالش اینه :
« می تونن، می کنن»
بهش چیزی نمی گم ... ... جواب حرفش رو نه به خودش که به شما می گم :
« حروم مغز ،
تو گوه زیادی می خوری پرچم انسانیت و حقوق بشر و حقوق زنان هوا می کنی بعد ته استدلالت درباره سوئ استفاده ساختاری یه گروه اینه که:
« باهوشن، هوای هم رو دارن ، می تونن ، می کنن ، نوش جونشون»
این درست مثل این می مونه که یه حرومزاده روانی بیاد به یه بچه تجاوز کنه بعد بیاد در دفاع از خودش بگه :
« خواستم ، تونستم ، کردم ... نوش جونم . »
به همین گند و کثافتی هست اون تاپاله ای که بعضی ها تو سر به عنوان مغز دارن.
بلاهت اونایی رو بگو که جلو همچین استدلال های رذیلانه ای ابرو بالا می اندازن و می گن : خوب همچین بیجا هم نمی گه!
بابا جان ،
حرف از ادم هست و انسانیت و خیر سرتون حقوق بشر، به ادعای خودتون، ... هر کاری به واسطه شدنی بودن که عقلانی و انسانی نیست .
یا بهتره بگم
توجیه پذیری یک عمل به معنای عقلانی و انسانی بودن اون عمل نیست .
اسمش حسابگری رذیلانه است نه عقلانیت انسانی.

۱۳۹۷ آبان ۷, دوشنبه

قسمت بد زبان دوم!

فرساینده ترین ، کسالت بار ترین و شاید حتی مخرب ترین جنبه ی زبان دوم اینه که تا سال ها سطح ارتباطات کلامی شما رو تنزل می ده به حرف های روزمره و پیش پا افتاده.
حواستون نباشه چشم باز می کنید و می بینید که این تنزل سطح ارتباطی به تنزل فکری و استدلالی هم منجر شده.
مراوده های « باری به هر جهت در جمع » به زبان دوم می تونه تا حد زیادی این تنزل فکری رو تشدید کنه.
طبیعی هم هست ...حضور درجمع به زبان دوم باعث می شه کلام تنزل پیدا کنه به یه ابزار الکن برای ابراز حضور ... وقتی که در مغز باید صرف استدلال بشه ، صرف پیدا کردن واژه و ساختار گرامری می شه.
جان کلام ، فکر، فدای کالبد ِ کلام ، زبان، می شه .
زبان رو یاد گرفتید اما بهایی سنگین بابتش دادین ... قدرت استدلال و تفکر.چند وجهی.
جانی رو پرداخت می کنید بابت لاشه ای!

۱۳۹۷ مهر ۲۴, سه‌شنبه

پرنس و پرزیدنت و پوست خر و صنعت ِ چینی طور حقوق بشر!

آمریکایی ها می گن :
با پوست خر نمی شه کیف چرمی ساخت.
البته چینی ها نشان دادند که می شود ولی خوب کیف چرمی با یه ظاهر دوزاری و یه باطن دو روزه .
اخبار این روزهای پرزیدنت و پرنس رو دارین حتما دیگه.
خدیجه خانم و مرحوم ناکام خاشقچی و قائله ی فعلی.
یعنی کل داستان مصداق کاملی ست از تلاش برای ساخت کیف چرمی از پوست خر با صنعت چینی طور.
صنعت ِ حقوق بشر ِ چینی طور ِ پرزیدنت ترامپ به اضافه پوست ِ خر اصلاحات ِ پرنس خر مغز نتیجه می شود ماجرای این روزهای پرنس و پرزیدنت که خر بخندد.
کجایند دوستانی که تا دیروز کک به تنبونشون افتاده بود از تحسین و تعظیم در برابر درایت پرنس پیشرو سعودی و دروازه های تمدنی که به روی سعودی ها باز شده و به روی ایرانیان بسته مانده؟!
نگین این حرفا رو بابا جون .. عبرت بگیرین ... نرسین به اینجاهایی که خر هم بهتون بخنده.

۱۳۹۷ تیر ۹, شنبه

« مالکین جهان »

دیشب یه آقای سالخورده که سال ها ایران بوده و یه کمی هم فارسی بلده وقتی بهش به خاطر پیروزی فرانسه تبریک گفتم شونه هاش رو انداخت بالا و گفت:
این تیم ربطی به فرانسه نداره، تیم ملی مالیه!
خانمش با دستپاچه گی گفت:
دست بردار ... این حرفا رو جلو صبا نزن .
بعد رو به من کرد و با تاکید دو بار تکرار کرد:
شنیدن این حرف رو فراموش کن!
قسمت جالب ترش اما اظهار نظرهای آقاهه در مورد تیم ایران بود در حالیکه همون اول گفت هیچی از فوتبال سر در نمیاره.
برام جالب بود که در جریان ریز اخبار ایران بود.
خودش هم گفت که هیچ چیز جز اخبار ایران براش جالب نیست و اخبار ایران رو از روی سایت ایران وایر و بی بی سی دنبال می کنه.
خیلی بی رودرواسی جلو من گفت:
چهارتا ایرانی نمی تونن کنار هم واستن و باهم کار تیمی کنن چه برسه به فوتبال.
تیم ایران هرچی داره از اون مرد پرتقالی داره.
بعد رو به بقیه کرد و ادامه داد:
یه مرد پرتقالی رفته ایران از تو روستاها استعدادها رو پیدا کرده و تیم ساخته ازشون .
همه هم تو ایران بهش حسودی می کنن و فحشش می دن.
واقعا تحمل شنیدن این حرفا برام سخت بود.
نه به خاطر پیش فرض هاش بلکه به این خاطر که :
چطور به خودشون اجازه می دن به این راحتی درباره یه مملکت دیگه اظهار نظر کنن!
اصلن چرا ایران براش جالبه؟!
چه منافعی در شرایط ایران برای این آقای جامعه شناس خارجی هست که بیست و چهار ساعت پیگیر اخبار ایران شده ؟
بعد یه جایی باز زد به وضعیت زن ها در ایران که حق رفتن به استادیوم ندارن و از این حرفا.
مردم رو تو ایران به رگبار بستن و زن ها رو کتک می زنن و غیره.
با اینکه تمام تلاشم رو کردم تا مراعات سن و سال میزبان رو بکنم ولی دیگه واقعا فرای تحملم بود.
گفتم : البته کی روش مرد بزرگی در فوتبال ایران هست و محبوب مردم.
اما پیش از او هم فوتبال ایران در آسیا قوی بوده ... پیش از او هم ایران بارها به جام جهانی صعود کرده.
مشکلات داخلی در ایران زیاده مثل هر کشور دیگه ای اما یه مشکل داره که هیچ کشور دیگه ای نداره اون هم دخالت مدام کشورهای غربی در مسائل داخلی ایرانه.
دیدن یه خورده عصبانی شدم حرف رو عوض کردن زدن رو موضوع ترکیه.
خداااا .... کلیشه ای ، سطحی و پر مدعا!
تازه این قشر به اصطلاح روشنفکر شون هست.
می گفت اردوغان تقلب کرده ... هیچ جایی در دل مردم نداره.
رفته تو دل و دهات های ترکیه رای خریده.
والله من سه سال پیش رفتم استانبول .
تو دل استانبول محبوبیت اردوغان رو میون مردم کوچه و بازار دیدم.
اینکه اردوغان خوبه یا بده رو کار ندارم اما واقعا برام تکان دهنده است کسی به این راحتی محبوبیت اردوغان در ترکیه رو انکار کنه.
دل آزار دهنده ترین قسمت حرفاش اما در مورد غرق شدن کشتی های مهاجرین سوریه در مدیترانه بود.
یکی می گفت بقیه هم تائیدش می کردن.
یه خانمی گفت :
قادر نیستن مردم کشورهاشون رو آب و غذا بدن. مردم از دست دیکتاتورهاشون فرار می کنن می خوان بیان اروپا میون راه تو مدیترانه غرق می شن. همش به خاطر یه دیکتاتور.
اینجا دیگه صدام رو بلند کردم. گفتم سئوال خاورمیانه قبل از اینکه دیکتاتورها باشن بازار اسلحه و صنعت جنگ ِ غربه .
سوریه با همین دیکتاتورش تا پیش از دخالت فرانسه و آمریکا به اسم انقلاب و آزادی ، یکی از زیباترین ، آرام ترین و مرفه ترین کشورهای منطقه خاورمیانه بود.
می دونین،
مهربونی می کنن،
مهمون نوازی اما نهایتا الگوی فکری شون بهت حسی بس آزار دهنده می ده.
حس اینکه گویی مالک همه ی جهان هستن !

۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۰, یکشنبه

ساده گی و ساده زیستی

نوشتیم:
این مراسم ازدواج سلطنتی خوب پول درمیاره ... نصف کره زمین رو مشتری ِ پرنس و پرنسس بازی و قصه های شاه پریون کرده.
عزیزی کامنت گذاشتن :
« صبای عزیز بیزینسی بهتر از این... بهتر از داغ کردن فروش زرادخانه ها است. سخت نگیریم. انسان ها انقلابی حرفه ایی نیستند. می خواهند ارام زندگی کنند اگر بتوانند. دلخوشی های ساده داشته باشد. همه تلاش بشر برای رسیدن به این ارامش و سادگی است.»
یعنی به خدا فیوزاز سر می پرونه این حرفا.
عزیزم ، این حرفا چیه می زنین آخه.
یادتون رفته همین چند وقت پیش سعودی با بمب های ملکه ی سیده ی بریتانیا زد یه عروسی رو تو یمن به خاک و خون کشید.
این بیزنس عروسی سلطنتی چرخ دنده ای ازهمون ماشین اسلحه ساز و اسلحه فروش و جنگ افروز غربی ست .... ساده لوحانه ست ادم فکر کنه اینا شب خوابیدن صبح بیدار شدن و گفتن:
استغفرالله از چهارصد سال جنگ افروزی و استعمار!
بعد هی هم رفرنس می دن به ساده گی لباس عروس و آرایش عروس و اینکه :
وای نگاه کنین عروس ملکه ی سیده چقدر ساده و اینا ست ... یاد بگیرین.
خودتون رو مثل جن نکنین.
جون مادرتون دست بردارین ... دست بردارین ... دو دو تا چهارتا.
عزیز جان من ،
ساده گی ظاهری به معنای ساده زیستی نیست .
لباس همین عروس خانم ساده و ناز نازی
400,000 پوند آب خورده ....
این ساده گی یه مده مثل همه ی مد های دیگه ... اتفاقا مد خیلی گرونی هم هست .
مد، سلیقه است ... قرار باشه مد رو هم ارزش گذاری اخلاقی کنی و ازش ساطور بسازی برای تحقیر بقیه باس نصف کره زمین رو ساطوری کنی ... از قبایل آفریقایی تا سرخ پوست ها که اتفاقا تو دل طبیعت هم زندگی می کنن ... ملاحظه می فرمائید !
قرار به ارزش گذاری روی طبیعی بودن باشه آفریقایی ها و سرخ پوست ها از
ملکه ی سیده طبیعی ترن 
با سبک آرایشی که قطعا اسمش رو نمی شه ساده گذاشت.
از اینجور نمایش ها خوشتون میاد ، ساده و رو راست بگین خوشمون میاد باهش سرگرم می شیم.
دیگه ازش آش شله قلمکار با ارزش های اخلاقی و سلیقه ای نسازین.

۱۳۹۶ مهر ۱۵, شنبه

سرویس پزشکی و کلیشه های اداری

کیفیت دندانپزشکی در فرانسه در مقایسه با ایران مثل تاتی تاتی یه بچه دو ساله می مونه با یه ورزشکار حرفه ای دومیدانی ... افتضاحه ... افتضاح.
حالا البته می دونم خیلی ها باورشون نمی شه اما از ما گفتنه .
دهنتون رو به دندونپزشک فرانسوی نسپرین ... بعد از دو ماه بهتون وقت می ده بعد وقتی می رین پیشش یک ربع صرف فرمالیته های اداری می کنه و بعد پنج دقیقه صرف پر کردن دندونتون ... دو روز بعد هم همون دندونی که پر کرده خالی می شه و باز شما باس برای دو ماه بعد وقت بگیرین و همین چرخه احمقانه پر و خالی شدن ادامه پیدا کنه.
خدا نصیب نکنه گیر کغ هاشون هم بیفتین.
دخترک بعد از سه هفته که بهم وقت داده، نیم ساعت گیر داده که چرا گواهی کارت درمانی تون همراهتون نیست .
می گم : خانم اولین باره همچین چیزی می شنوم.
کارت درمانی که دیگه گواهی نمی خواد.
از اون ژست های تهوع آور کارتزین می گیره می گه:
باید کلیشه های اداری رعایت بشن.
می گم : بله البته اما قبل از این کلیشه های اداری شما یک مسئولیت پزشکی دارین در قبال بیماری که داره درد می کشه.... آیا سوگندی رو که خوردین فراموش کردین؟
می گین الان چه کار کنم ... بیست کیلومتر برگردم برای شما کاغذ گواهی بیارم ؟
چیزی از من می خواین که هرگز تا امروز هیچ پزشک دیگه ای در فرانسه از من نخواسته.
صداش رو بلند می کنه :
اینجا کلیشه های اداری هم بخشی از مسئولیت پزشکی هستن. دیگران از شما نخواستن دلیل نمی شه من هم نخوام.
یک هو اون روی سگم بالا اومد.
بعضی ها سرشون داد نکشی هار می شن.
اولش که بلند بلند هی می گه وضع دندونتون خیلی نامطبوعه .
حالا اتاق انتظار هم کنار درش.
آقا من خوشم نمیاد دکترم درباره وضعیت سلامتم بلند بلند حرف بزنه طوری که بقیه هم بشنون.
گفتم :
خانم ، به من بگین الان چه باید بکنم؟
باز تکرار می کنه :
کلیشه های اداری باید رعایت بشه.
بهش گفتم : اینو قبلا هم گفتین بگین الان من چه باید بکنم.
می گه : من امروز فقط پانسمان میکنم.
دو دقیقه به پانسمان چسکی گذاشته وقت بعدی رومی ده برای دو ماه دیگه.
یه نگاه نگاه بهش کردم گفتم:
خانم دارین شوخی می کنین!
از یه طرف می گین وضع دندونم وخیمه . بعد یه پانسمان که خودتون هم می دونین تا فردا از جاش در میاد می ذارین و وقت می دین برای دو ماه دیگه.
کارتم رو بدین لطفا ... شما به کلیشه های اداریتون برسین!
فکر کردم اومدم پیش یه متخصص .
درضمن به خودم اجازه می دم واضح و روشن نظرم رو درباره سرویس پزشکی که به من ارائه دادین ابراز کنم.
شرم آوره خانم .. شرم آور ... این نوع سرویس دادن باعث شرم حرفه دندانپزشکی هست.
همچین بلند هم گفتم که اونایی که تو اتاق انتظار بودن هم بشنون.
دخترک ابله ، کله خشک .. فقط یک کلیشه اداری یاد گرفته .
یادش بخیر تو مشهد یه دندونپزشک داریم معروف به دکتر بولدوزر .
یعنی خدا شاهده ساعت ده شب باهش تماس گرفتم گفتم درد دارم.
ساعت دوازده شب وقت داد ... ساعت دو بامداد هم با دندون عصب کشی و پر شده راهیمون کرد خونه. هفته بعدش هم تاجش رو گذاشت.
ده سال پیش .
هنوز که هنوزه تکون نخورده .
دندونپزشک قبلیم تو نانت ازم پرسید این دندونتون کار کیه ؟
گفتم دندونپزشکم تو ایران.
گفت : خیلی کارش حرفه ای و تمیزه.

۱۳۹۶ مهر ۱۲, چهارشنبه

تفاوت اینجا با آنجا!

اجازه می دین تفاوت فرهنگ اجتماعی ِ اروپا با ایران رو از دید خودم بگم ؟
حالا من به هر حال می گم 
تفاوتش اینه که تو ایران ذره بین می ندازن روی خبرهای بد و بدبختی ها ، اینجا ذره بین میندازن روی خبرهای خوب و حالا یه خورده خوبی هایی که غیر قابل انکاره.
رسانه ، تبلیغات، نقطه ی قدرت ِ سیستم سرمایه داری هست.
قدرتی که باید یه عجوزه رو پریچهر نشون بده.
البته در این مورد موفق بوده.
نقاط قوتی مثل آزادی پوشش و زندگی خصوصی بیشتر از اونکه ربط به سیستم سیاسی داشته باشه ریشه در سنت جوامع غربی داره - از دید من .
اما درباره ایران حاضریم همه چیز رو به خاطر سیاست ، سیاه کنیم و به کثافت بکشیم.
از آئین مذهبی - ملیش بگیر تا یه خبر خودکشی.
چرا ؟
چون مثلا با نظام حکومتیش موافق نیستیم.
سنت و فرهنگ و مذهب و غیر مذهب و همه چیز داخل ایران رو یه عده حاضرن به لجن بکشن چون فکر می کنن این یعنی یه کنش سیاسی.
این عده حاضرن روی همه بدبختی های غرب هم چشم بپوشن چون فکر می کنن تنها مدل موجود برای اصلاح هست.
این اشتباهی بسیار بیراه و خطرناکه.
اینجا مردم به یه شکل دیگه بدبخت و مریضن ... خودشون هم نمی دونن این همه استرس و غر زدنشون از چیه .
از من بپرسین می گم از فشار کار و افسردگی ای که زندگی ماشینی، مصرفی و در یک کلام سرمایه داری به همه تحمیل کرده و روز به روز هم بیشتر می شه .
اینجا همه ی فشار سیستم حکومت سرمایه داره به طبقه متوسط منتقل می شه .
طبقه ای که کار می کنه ، مالیات می ده ، یه ماشین قراضه داره و هی جریمه می شه و خزانه دولت رو تامین می کنه و البته یه شرکتی که بهش یه حقوقی می ده و مدام بهش غر می زنه.
این غرها یی که شرکت ها به پرسنلشون تحمیل می کنن یه جاهایی می زنن بیرون.
استرس های اجتماعی یه آینه هایی داره . یکیش رانندگی.
بیاین کنار دست یه فرانسوی بشینین ببینین موقع رانندگی چقدر به عالم و آدم غر می زنه .
واقعا عجیبه.
بذارین یه مثال دیگه بزنم:
همکارم چند روز پیش به علت بارندگی و لغزندگی زمین سر خورد و افتاد و انگشتش بدجوری آسیب دید.
به محاکمه کشیدنش که چرا موارد امنیتی رو رعایت نکردی و زخمی شدی.
از دور یه عده بشنون می گن:
وای چه شرکت مهربون و نازی که اینقدر به امنیت و سلامت پرسنلش اهمیت می ده.
اما داستان چیزه دیگه ای هست.
مخارج مرخصی استعلاجی برای شرکت ها گرون تموم می شه ... پرسنل یا بهتره بگم برده هاشون دو روز کمتر کار کنن ، پول از جیب شرکت در می ره .
خوب اینجوری می شه که بسیاری از پرسنل درد و مرض ها شون رو مخفی می کنن.
در غیر اینصورت با یه تیپا شرکت می ندازشون بیرون.
با قانون کار جدید ِ مکی ملیجک، مکرون، که دیگه همه ی ریش و قیچی دست شرکت ها ست .
پرسنل عملا یه مشت برده هستن که باس برن خدا رو هم شکر کنن شرکت معظم فلان به بردگی استخدامشون کرده.
اسمشه اینجا 35 ساعت کار در هفته است ... فشار کار بیش از 45 ساعته .
البته اینو کسی باور نمی کنه مگر اینکه بیاد و از نزدیک با این جامعه کار کنه و کنارشون نون بخوره و هر روز شنونده غرغر ها و دیوانگی ها شون تو رانندگی باشه.
برای هرکس این نفرت های کور، آدمکشی ها و تیراندازی های بی دلیل به جماعت در دنیای غرب عجیب باشه برای من دیگه نیست .
آدم ها در سیستم سرمایه داری تو چرخ دنده هایی افتادن که شیره جونشون رو می کشه ... چیزی براشون باقی نمی ذاره جز خستگی، افسردگی و نهایتا نفرت ... نفرتی کور که فقط منجر به انفجارمی شه .... حالا البته شکل انفجار از جامعه ای به جامعه دیگه تفاوت داره .
یه جا به شکل خودکشی بروز می کنه و یه جای دیگه که اسلحه آزاده به شکل کشتن کور مردم و بعد خودکشی.
برای من امروز اروپا نمونه کوچک تر و نحیف تری از آمریکا ست .
آمریکا نه به عنوان یک کشور بلکه به عنوان نماد و مرکز سرمایه داری افسارگسیخته.
اروپا به تمامی مقابل سرمایه داری افسار گشیخته تسلیم شده .. هیچی از سوسیالیسمش باقی نمونده جز یه خورده ادا و شعار که همون هم داره ته می کشه.
یه درخواست.
لطفا این سئوال رو از خودتون بپرسین:
چرا این همه خودکشی ، دیگر کشی و تیراندازی های کور در دنیای غرب یا بهتره بگم دنیای تسلیم شده به سرمایه داری افسار گسیخته ، رو به افزایشه؟

۱۳۹۶ مهر ۱۰, دوشنبه

« برای تامین کسری ِ خزانه ی دولت ، جاده تحت کنترل رادار است.»

غرغر درباره علائم سرعت و شیوه رانندگی در جاده های فرانسه :
یه چیزی همین اول بگم :
تابلوها و چراغ های هشدار تا یه حدی به راننده کمک میکنن و هشدار می دن وقتی تعدادشون از یه حدی بیشتر می شه، راننده رو بیشتر دچار سردرگمی و حواس پرتی می کنن.
من به شخصه معتقدم تعداد تابلوها و چراغ ها در جاده های فرانسه بیش از حد شده .
آدم نمی دونه حواسش به جاده باشه یا به تابلوها و چراغ های چشمک زنی که حواس آدم رو پرت میکنن.
گاهی واقعا غیر منطقی و نامتناسب .
یه مثال براتون بزنم .
البته قبلش هم بگم که از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب فرانسه ، جاده هاش رو رفتم.
منظورم اینه که وقتی میگم نامتناسبه دلیلی براش دارم.
فاصله نانت تا کلرمون حدود 480 کیلومتره.
منطقه غربی ، نانت، در مقایسه با کلرمون مسطحه و هر چی به سمت مرکز پیش می رین ارتفاع و پیچ های جاده بیشتر می شه.
یه قسمتی از این مسیر هست که برای پیچ های معمولی و اندکی شیب چراغ و تابلو گذاشتن با یه کاهش سرعت ناگهانی از 90 به 50 ... و البته رادارهایی که از یک کنار جیب ملت رو درو می کنن.
باشه ... اصلن قبول ... برای درو کردن جیب ملت نیست ... برای امنیت جانی خود مردم هست.
ولی شما رو به خدا یکی به من بگه این با چه منطقی جور در میاد که فقط 200 کیلومتر بعد ، در ورودی وحشتناک کلرمون با شیب های 12 درصد و پیچ های تند و وحشتناک 360 درجه که عملا نقطه ی کور هستن هیچ کاهش سرعتی نیست؟!
سرعت در ورودی کلرمون همچنان 90 کیلومتره !!!
اون هم با آسفالتی به رنگ قیر آینه ای که موقع بارندگی چشم آدم رو کور می کنه.
این جاست که من دیگه نمی تونم اون جمله های روی تابلوها رادار رو باور کنم که:
« برای امنیت خود شما جاده تحت کنترل رادار است»
این جمله با چنین تناقضی که در عمل دیدم برای من امروز اینجوری معنی می ده:
« برای تامین کسری ِ خزانه ی دولت ، جاده تحت کنترل رادار است.»
هفته پیش تو همین جاده یه ماشین جلو چشمم به شدت خورد به نرده های محافظ کنار جاده.
فرداش هم تو روزنامه نوشتن راننده 26 ساله به رحمت ایزدی پیوست.
مردم محلی هم که قربونشون بشم وقتی پلاک یه شهر دیگه می بینن رحم نمی کنن بهش ... می چسبونن به پشت ماشینت و یه ادا اطفارهایی در میارن که انگار رئیس امنیت فرانسه هستن و سی ثانیه دیر برسن چرخ های مملکت از حرکت وا می مونه.
عصبی ، تند ، سبقت های وحشتناک ... ادا اطفارهای احمقانه، مدام در حال غر زدن و فحش دادن به راننده های دیگه ...
کی گفته اینجا فرهنگ رانندگی وجود داره ؟!
اینجا فقط زور جریمه و باطل شدن گواهینامه هست که یه خورده افسار انداخته به گردن دیوانه ها .. دیوانه هایی که فکر می کنن سبقت گرفتن و جلو زدن نشانه مهم بودنشونه.

۱۳۹۶ مهر ۶, پنجشنبه

... و اما بعد!

... و اما بعد:
نه داداش اینجوریا هم نیست که ناز کنی و قهر کنی و بعدش هم فکر کنی می تونی اره برداری و نصف خونه همسایه رو ببری و بذاری تو چمدونت و دو دستی تقدیم کنی به گنده لات محل، نتانیاهو.
حالا می خوای قهر کنی، قهر کن ... اره اما بی اره ... از ما گفتن بود!

۱۳۹۶ شهریور ۱۲, یکشنبه

گاز و دیکتاتور و جنگ!

می فرماید :
شنیدن کی بود مانند دیدن ..... راست فرمود به امام هشتم.
وقتی میای جایی که واس پخت و پزت مجبوری بری از بقالی محل کپسول گاز بخری اونوقت تازه متوجه می شی لوله کشی ِ گازِ شهری یعنی چی.
و این پروسه « بازشناختی» همچنان ادامه داره 
مرحله دوم وقتیه که یارو فاکتور رو می ذاره جلوت .
32 یورو برای یه کپسول 10 کیلویی.
خوب اینجا ست که ناگهان با پوست و گوشتت لمس می کنی چرا یه پروژه لوله کشی گاز به اروپا، می تونه یه منطقه دیگه رو به آتیش و خون بکشه و یه مملکت رو با خاک یکسان کنه.
بابا جون کوتاه بیاین ، 
دیکتاتور چیه ... نگران ِ خاموش شدن ِاجاق گازهاتون بودین که باز کک ِ حقوق بشر و آزادی و مبارزه با دیکتاتور افتاد به تنبونتون .... آتیش ِ اجاق گازهاتون بند آتیش به پا کردنه دیگه.
معذرت می خوام ، ببخشین ولی خوب هیچ جور دیگه نمی تونم بگم:
برین کشکتون رو بسابین سگ مصب های ِ حراف ِ حق به جانب ِ دلقک ِ حقوق بشری!
پی نوشت :
جمله آخر رو بذارین به حساب تخلیه روانی ِ ذهنی ساده و بی آزار در یه دنیای ِ روانی ِ پیچیده و پر آزار!

۱۳۹۶ شهریور ۷, سه‌شنبه

حق بازرسی از زیر ِ لباس زیر!

خانم نیکی هلی، نماینده آمریکا، در سازمان ملل گفته :
« بازرسان هسته ای باید امکان بازرسی از تاسیسات نظانی ایران رو داشته باشن.»
خوب ، یه جاهایی هیچ جوری نمی شه وقاحت یه حرف رو توصیف کرد .
تنها راهی که باقی می مونه معادل سازی ِ اون حرف هست.
می دونین،
این حرف ، برای من، معادل اینه که یکی تو خیابون این خانم نیکی هلی رو ببینه و بهش بگه:
هی خانم، من در زن بودن شما شک دارم .
شما باس لباس زیرت رو بکشی پایین و اجازه بدی من سرک بکشم تو اعضای خصوصیت تا مطمئن بشم زنی ، مرد یا مخنث نیستی.
در این صورت جواب چی می تونه باشه جز انگشت وسط ؟!
این انگشت وسط تقدیم به خانم نیکی هلی بابت خواست های جدیدشون.

۱۳۹۶ شهریور ۲, پنجشنبه

« وسواس زایه ی قائمه! »

وسواس فرساینده جان است ... تباه کننده وقت ... هر نوعش.
یکی از بدترین انواعش، وسواس زاویه ی قائمه!
چی هست ؟
اینکه در چیدمان اشیا ، در پر کردن جعبه ها ، در روی هم گذاشتن جعبه ها یه صدای موذی و لعنتی مدام تو ذهنت غر بزنه که :
نه! صاف نیست ... کجه !
یه آن تصور کنید ،
در بحبوحه اسباب کشی و تنگی وقت یه صدای سگ مصب هی وادارتون کنه جعبه ها رو خالی کنید و دوباره پر ... چرا ؟
چون مثلا اون موس سگ مصب صاف نیست ... یه حجم ِ انحنا داره که با هیچی در پیرامون خودش مچ نمی شه ... فضای خالی و بی فایده تو جعبه می سازه که باعث عدم ثبات اشیائ تو جعبه می شه ... وقتی جعبه رو می خوای جا به جا کنی ، یه صدای سگ مصب از تو جعبه میاد که سلول های مغزت رو سنباده می کشه .
چرا ؟
چون اون صدا آشکارا نشان دهنده ی یک عدم ثبات و چیدمان ِ منسجم در جعبه است.
استاتیک نیست.
یه جای کا، زاویه نود درجه ساخته نشده ... تلرانس زاویه بیش از حد تحمل ذهن تو شده... صدا می ده ... صدای لقی .
اینجوری می شه که نصف روزت سر یه جعبه لامصب پودر می شه می ره هوا تا بالاخره به تلرانس ِ سگ مصبت برسی.
به این اضافه کنین وسواس ِ طبقه بندی اشیا رو.
جعبه مربوط یه ابزار و مواد نجاری،
جعبه مربوط به ابزار و مواد برقی ،
جعبه مربوط به ابزار و مواد الکترونیکی و علی الهذا.
بعد این وسط همیشه یه چیزای لامصبی هست که میان طبقه حساب می شن ... یعنی فصل مشترک چند طبقه بندی هستن .... در عین حال هیچکدوم از اونها هم نیستن. خودشون هستن ... خود ِ خاص ِ سگ مصب شون.
اینجوری می شه که نصف روز دیگه ت سر اینکه یه انبردست سگ مصب دسته عایق رو از تو یکی بکشی بیرون تا بذاری تو اون یکی دیگه دوباره پودر می شه می ره هوا.
چرا ؟
چون طبق بررسی های آماری ذهنت در مجموعه دو سال گذشته ، میزان مصرف این انبر دست در موارد نجاری سه درصد بیش از موارد برقی بوده .
اینجوری می شه که خودت می شی سنباده جون خودت .
یعنی به امام هشتم در آستانه ی فیوز سوزوندن مغزی قرار گرفتم!

۱۳۹۶ تیر ۲۶, دوشنبه

مکی ملیجک و گنده منده ها

به قول گفتنی:
مکی رو فرستادن الیزه ، رئیس جمهور بشه، شاهی شد.
اونم چه شاهی .... از این شاه هایی که فقط واس رعیت خودش شاخه و جلوی بقیه شاه ها، ملیجک.
پسره شوخی شوخی ، مملکت رو فرش کرد انداخت زیر پای ترامپ و نتانیاهو .
بیا و ببین چی ملق بازی راه انداخته بود تو شانزه لیزه برای گنده جلبک.
او مرتیکه هم که عینهو برج زهر مار ، یک قیافه ای گرفته بود انگار از ماتحت آسمون افتاده .
ای طیاره ها ملق مزدن ، مکی ذوق می کرد و بالا پایین می پرید ، گنده جلبک خمیازه می کشید و افاده در می کرد.
شویی بود به امام هشتم .... ملق بازی  تموم شد، گفتیم خدا رو شکر نفسی بکشیم دل و روده بهم ریخته رو راست و ریست کنیم یهو سرکله گنده لات عالم ، نتانیاهو پیدا شد.
یعنی به امام هشتم مکی ملیجک افاضاتی کرد جلوش که گمونوم تا آخر سال عوارض ِ بهم ریختگی دل و روده گریبانگیروم باشه.
فرمودن :
امروز ضد صهیونیسم بودن ، فرم جدیدی از ضد یهود بودن است.
البته مو آدم خوش بینی هستوم از تو یه پیاله تاپاله هم همیشه قسمت های مثبتش می بینوم . اینم قسمت مثبتش تقدیم شما :
کسی از دوستان از یبوست رنج می بره یه تک پا پاشه بیاد فرانسه بشینه پای منبر مکی ملیجک ، تضمینی دل و رودش راه می افته .

۱۳۹۶ تیر ۲۵, یکشنبه

مریم مقدس بزنه به کمرشان

به امام هشتم چراغ زرد بود، قرمز نبود ... مو بروم به کی بگوم آخه ایجور به آدم بهتون مزنن .... چهار نمره از گواهینامه ام پروندن ، خدا تومن هم جریمه ام کردن ، دزدهای سرگردنه ... خیر نبینن به حق همو مریم مقدس خودشان.
تازه چراغ رو هم یه جای پنهونی گذاشته بودن که هیچکی نبینه و همه از یک کنار جریمه بشن .... مو یهو چشموم بهش افتاد ... زرد بود ، قرمز نبود به امام هشتم .
اااااااای خدااااا خیلی زور دره به امام هشتم به مویی که ایقد مواظب هستم ای بهتونا بزنن بهم ... اینا پلیس نیستن اینا دزد سرگردنه هستن .
اینا به فکر جون مردم نیستن ، اینا به فکر تیغ زدن جیب مردمن .... حالا باز شما بگو پلیس های خارج خوبه ، قانون دره ، وجدان دره ... وجدانشان کجا بود بابا جان

۱۳۹۶ تیر ۸, پنجشنبه

از سری غرغرهای زنانه

حالا به دل نگیرن اما :
در هر مرد ایرانی یک ملا و یک منبر ِ پنهان اما آن لاین نهفته است به امام هشتم.
تو گپ های دوستانه از یه جایی به بعد، یهو و ناغافل می بینی آقا رفت به منبر و موعظه و نصحیت که اینجوری کن ، انجوری کن ، اینجوری نکن، اونجوری نکن، فکر کن ... عقلت به کار انداز .... عقل داشته باش ....
با یه لحنی هم که انگار تو یه جونک خام ِ خری و حاجی یک آقا بزرگ از خدا صدسال عمر گرفته.
حالا البته گوشهای ما عادت داره ولی خوب یه وقت هایی آدم نگران سلامت ِ زبان و حلق و حنجره ی دوستان مشه ، فیوز نسوزونن انقدر از ای سیستم صوتی بینوا کار می کشن.
آخرش هم هی مجبوری بگی:
آقا بزرگ ،
از منبر بیا پایین ... می خوردی ، منبر سوزندی ، فیوز پروندی ... کوتاه بیا دیگه بابا جان.

۱۳۹۶ خرداد ۲۷, شنبه

دنیای ِ معتاد

حالا احتمالا خیلی ها خوششا نمیاد ... با خودشا مگن ای زنیکه غرغرو باز از دنده چپ بلند شده دره گیر مده ولی خدایی یه چیز از بیخ و بنیاد تو این ساختار انسانی ِ دنیای جدید خراب و داغونه ... چیزی که بیشترمون هم داریم واسش هورا می کشیم و درش مشارکت می کنیم.
از چی حرف مزنوم؟
از توزیع ستمکارانه و بلکه جنایت آمیز ِ منابع مالی.
مثال جلوچشم مون: 
صنعت ِ فوتبال
 آخه کدوم آدم منصفی می تونه بپذیره که یک فوتبالیست به صرف مهارت توپ بازی باس درآمدش از یک نونوا بیشتر باشه ... اون هم نه 20 یا 30 درصد بلکه چند صد هزار درصد.
 درد شکم مون رو با کار کشاورز ونونوا و دامدار و کارگر ومهندس تسکین می دیم ، بعد هورا و عربده کشی های بعد از شکم سیری مون رو می ریزیم به پای فوتبالیستی که دو تا گل واسمون زده .
 به زبون بی زبونی می گیم بله ، تو که توپ بازی بلدی از اونی که نونوایی بلده مهمتری ... درآمدت هم باس بیشتر باشه ... نه دو برابر بلکه دو هزار برابر ...
بعد هم نق می زنیم از بی عدالتی ... بابا جون،
 ما خیلی خیلی بیشتر از اونی که فکرش رو می کنیم با تار وپود این سیستم نا عادلانه و بلکه جنایت بار هماهنگ و همخوان شدیم و آب تو آسیابش می ریزیم ... این سیستم رو ازمون بگیرن همه مون تو خماری بی موادی فرومی ریم.
مواد ِ صنعت  ِ سرگرمی

۱۳۹۶ خرداد ۲۰, شنبه

ایفل روشن- ایفل خاموش

 برج ایفل رو باز خاموش کردن.
برای کشته شدگان ایران.
راست و صداقتش من حالم  از این نمایش های انسانی ِ بهم می خوره ... عصبانی میشم ... از این همه ادا ... خاصه اداهای اینا.
از برج خاموش کردن شون تا « ژو سی شارلی» و« ژو سی تهران» بازی شون  وقتی می بینم یک مشت آدم خوار رو به اسم انقلابی و آزادیخواه تو بوق کردن و به جون خاورمیانه انداختن ... به اسم مبارزه با دیکتاتور ...وقتی میبینم اون کارخونه های آدمکشی شون بیست وچهار ساعت در حال تولید و صدور مرگ هست .
تناقض از این زشت تر و پلیدتر در جامعه انسانی تا به امروز ندیدم.
حرف از حقوق بشر و صدور اسلحه!
حرف از دموکراسی و بعد اسلحه دادن به دست افراطی ها به اسم انقلابی؟!
با خودم فکر میکنم :
روا ست اگر برج ایفل شون رو  برای همیشه خاموش کنن ... نه به احترام کشته شدگان اینجا و انجا بلکه از شرم چنین تناقض زشتی که در خود دارند.
بخوان به این ادا بازی روشن و خاموش کردن برج ادامه بدن گمونم تا چند وقت دیگه باس چراغ های ایفل رو چشمک زن کنن .... خلاص.