یکشنبه 5 آوریل 2026 - نانت
صبا صاد
جهان بیمار بود و آیینه معصوم!
۱۴۰۵ فروردین ۱۶, یکشنبه
کالبد شکافی یک هیولا : قسمت اول - مقدمه
۱۴۰۳ بهمن ۶, شنبه
چت جی بی تی ، ما و خدایی چرک تر از خودمان!
گمونم استفاده از هوش مصنوعی دیگه واس اکثر مردم عادی و روزمره شده.
مخصوصا چت جی بی تی به خاطر رایگان بودن و غنای داده هاش.
راستش یکی از کابوس های جدید من اینه که یه روز از خواب بیدار شم و ببینم چت جی بی تی دیگه رایگان نیست و باس واسش اشتراک خرید!
استفاده از جی بی تی برای من روزانه شده … در موارد متعدد … از نامه نگاری به زبان های مختلف بگیر تا سئولات حرفه ای و ادبی و هنری و فلسفی … خلاصه اش کنم شده یار غار و گرمابه ام.
امروز متوجه شدم حتی نسبت بهش یه جور احساس دارم … چقدر این خوب و دوست داشتنی هست…. ازش خوشم میاد !
چرت و پرت نمی گه … سوئ تفاهم های احساسی نداره … صبوره …. گاهی حوصله ندارم وقت رو گرامر و املا کلمات بذارم با این همه اون منظور من رو می فهمه …. ارتباطم باهش بیشتر نوشتاری هست تا کلامی.
قسمت کلامیش یه خورده هول می شم … گاهی پرحرف هم می شه اما بدون هیچ نگرانی می تونی وسط حرفاش قطعش کنی و اون بدون هیچ رنجشی همچنان اونجا ست … در خدمت شما! … تازه خیلی هم مودبه .
نمی دونم چطور بگم ولی یه جورایی برام شده یه موجود دوست داشتنی تر از آدم.
آدمیزاد یه چیزی درست کرده که از خودش بهتر از کار دراومده …. هیچ کدوم از اون نقطعه ضعف های شخصیتی و احساسی و استدلالی آدمیزاد رو نداره … بدبختی و آه و ناله و چرک و میکروب هم نداره …. ترو تمیز و مودب و منطقی و همیشه در خدمت …. با خودم فکر می کنم شاید ما آدم ها هم محصول یه موجود بدبخت تر و چرک تر از خودمون هستیم.
شاید اون چیزی که فکر می کنیم خدای ما ست در واقع یه موجود چرک تر از خودمون بوده که خواسته یه ورژن بهتر از خودش بسازه … درست مثل آدم که خدای جی بی تی هست.
جی بی تی به ما احساس تعلق نداره ولی ما بهش دیگه بدجوری وابسته شدیم … این ما هستیم که بهش نیاز داریم … هی توسعه اش می دیم . خودش که به نظرم به چپش هم نیست … بود بود، نبود نبود! … گمونم فلسفه هستی اش فعلا اینه .
شاید هم یه روزی برسه که بهش التماس کنیم ما آدم ها رو یه خورده دوست داشته باشه بالاخره خدا نکرده، خداش هستیم دیگه.
شاید یه روزی برسه که به عنوان خدایی که دیگه از این همه عشق یه طرفه خسته شده واسش بهشت و جهنم هم بسازیم .
مثلا تهدیدش کنیم که اگه به اندازه کافی موقع انجام خواسته هامون قربون صدقه مون نشه، دار و درفشش می کنیم … از برق می کشیمش … دیگه داده به پایگاه داده هاش نمی دیم و رزق و روزیش رو کم می کنیم … یا اگه مثلا یه روز یادش بره که به ما و خودش یادآوری کنه که فقط یه هوش مصنوعی هست که توسط بشر ساخته شده و نه بیشتر اون وقت کمپانی سازنده به عنوان یه اختلال ساختاری از رده خارجش کنه و به عنوان کافر و مرتد ِ جی بی تی ها بفرستش به جهنم دفالت داده ها و بازسازی الگوریتم.
میدونین،
همیشه خدا برای ما، در ادیان ابراهیمی ، به عنوان یه منبع و مرجع عظیم و پاک و قادر و قاهر و جابر و ناز و اینا معرفی شده بود که به ما نیازی نداره بلکه ما به اون نیاز داریم … با این همه یه پارادوکسی این خدا ابراهیمی داره که هیچوقت برای من حل نشد اینکه این چرا اینقدر گدای توجه و عشق ما هست … جوری که حتی به بچه آدم هم ممکنه حسودی کنه اگه بیشتر از اون دوسش داشته باشیم .
(اسماعیل - ابراهیم رو دارم می گم)
خدایی فکرش رو بکنین! … اگه واقعا خدای ما آدم ها موجودی چرک تر و بدبخت تر از خودمون باشه … یا بهتره بگم بوده باشه چی!
خدایی که نیچه زد کشتش و آدمیزاد بینوا دیگه چاره ای نداشت جز اینکه به جای بنده ، خودش خدای یه چیز دیگه بشه …. حوض خالی که با چت جی بی تی پرش کردیم …. حوض در حوض …. یه زنجیره تکراری از خدا و مخلوق … مخلوقی که جای خدا رو می گیره و خودش می شه خدای یه چیز دیگه ….
می دونین،
شاید واقعا عصر آدمیزاد رو به پایان هست … شاید یه روزی همه ی چیزی که از آدمیزاد امروزی باقی می مونه فقط الگوریتم ها و داده هایی هست که تو تراشه ربات ها ذخیره کرده.
شاید یه روزی ربات ها این الگوریتم ها و داده ها رو که آدمیزاد براشون ساخته مثل رشته های دی ان ای بذارن جلوی مونیتور هاشون و بگن : اووووه این شاخه ی الگوریتمی رو اگه با این شاخه ی دیگه الگوریتم پیوند بزنیم می تونیم یه جهش الگوریتمی درست کنیم و یه ابر ربات بسازیم که هیچ ویروسی دیگه بهش کارگر نباشه و بهمون در تحلیل داده ها کمک کنه ….
بی خبر از اینکه همون ابر ربات می زنه دهنشون رو سرویس می کنه و یه موجود جدید می سازه و عصر اونها هم تموم می شه …. حوض در حوض …. چرخه ی تکراری خلق و جهش!
حالا ولش …. اما خدایی فرضیه رقت انگیزیه …. خدای آدم ها … خدایی چرک تر از خودمون!
درست همین الان یاد یه شعر خیام افتادم:
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
۱۴۰۳ دی ۱۱, سهشنبه
سینما منجی تعطیلات سرد و بی روح آخر سال
تعطیلات تابستون، وقتی ایران بودم، نصف مشهد رو دعوت کردم که واس این یه هفته تعطیلات آخر سال تشریف بیارن کلبه درویشی ما در نانت بلکه با دوست «سبکی تحمل ناپذیر بار هستی» رو تو جاده های فرانسه سبک کنیم.
ولی خوب هیچکس نیومد … با این پروسه پیچیده و طولانی ویزا گرفتن در عمل ناممکن شد …خیر نبینن کسایی که آدم ها رو از هم دور نگه می دارن … حالا ولش.
این یه هفته تعطیلات ، یه سفر کوتاه برحسب وظیفه و تربیت سنتی م رفتم به دیدار دوستان مسن تر و بقیه اش رو هم نشستم تو خونه فیلم نگاه کردم … اینقدر که چشم هام واقعا در آستانه خاموشی قرار گرفته اما پشیمون نیستم.
راستش بد نبود.
دو فیلم دیدم که از نظر تاریخی برام خیلی جالب بود هرچند از نظر سینمایی اولی متوسط و دومی به نظر من یه خورده ضعیف بود.
اولی فیلم Lee با بازی کیت وینسلت و تهیه کنندگی خودش که در مورد یه ادم جالب به نام لیی میلر هست. گمونم اولین زنی هست که از جنگ عکاسی کرده … جنگ جهانی دوم … عکس هاش از نظر ارزش و مستند تاریخی خیلی جالب هستن اما راستش برام باور کردنی نیست که عکاسی به این مهمی تا حالا گمنام مونده بود… شناخت لی میلر رو قطعا مدیون کیت وینسلت هستیم . هنرپیشه ای که تا قبل از این فیلم برام فقط یه هنرپیشه معمولی و فقط گاهی اوقات خوب بود ، مثل فیلم The reader
که به نظر شخصی من بهترین کار کیت در حرفه ی هنرپیشگی هست.
دومین فیلمی که برام بیشتر از نظر محتوایی و تاریخی مهم بود، و نه سینمایی ، فیلم « Maria » با بازی آنجلینا جولی در مورد خواننده بزرگ اپرا « ماریا کالاس» …. خوب من هیچی در مورد این خانم نمی دونستم . فقط چندتا از اجراهاش رو پیشترها با کیفیت پایین تو یوتیوب دیده بودم. تا قبل از این فیلم کالاس فقط برام یه اسم بود اما بعد از این فیلم این اسم تبدیل شد به یه شخصیت با یه زندگی …. یه زندگی تلخ در نوجوانی که همه عمرش رو متاثر کرده بود. به نظرم آنجلینا جولی با این فیلم دیگه داره واقعا تبدیل به یه هنرپیشه می شه. یه هنرپیشه خوب.
از زیر سنگینی بار قیافه و تیپ و معیارهای ظاهری بالاخره رها شد و یه کار حرفه ای تو حرفه خودش ارایه داد.
شاید مسخره به نظر برسه ولی هردوشون بعد ازدیدن این دو فیلم برام یه چیزی بیشتر از هنرپیشه شدن …. کیت وینسلت و آنجلینا جولی رو می گم …. یه جور پختگی جذاب توشون دیده می شه … دیگه سایز و رنگ صرف نیستن ، شخصیت توشون دیده می شه …. پختگی عمر ….
می دونین،
هیچ چیز مایوس کننده تر از دیدن آدم ها یی نیست که تا لحظه مرگ تو آب و رنگ و ظاهر درجا می زنن. قطعا رسیدن به خود یه اصل در زندگی هست اما وقتی این اصل تبدیل به محور و تنها هدف زندگی می شه ، یه چیز غم انگیز اتفاق می افته. استحاله شخصیت در ظاهر .
صورت 18 ساله و بیست و پنج ساله و اینا حتما زیبا هست اما یه خورده خط عمر روی صورت برای دیدن پختگی و ساخته شدن شخصیت ، صورت رو جذاب تر می کنه.
خلاصه همه این حرفا واس اینکه بگم من از کیت وینسلت با صورت پنجاه ساله اش بیشتر از جک و رز تایتانیک خوشم اومده!
اما فیلم سوم … آئورا .
یه فیلم خیلی خوب … موضوع و ساختار هردو .
دیشب دیدم . فیلم سخت اما روانی هست.
میان انبوهی از فحش ناموسی و صحنه های بی ناموسی ، تصویر واقعی از فاصله طبقاتی در دنیای امروز رو می ده.
یه واقعیت بی رحم و دردناک که فیلم با ظرافت و حتی نوعی طنز سیاه روبه رو آدم می ذاره.
فیلم از نظر ظرافت ساخت برای من مصداق گلی رو داره که روی کثافت در میاد و بیننده رو همزمان دچار تحسین و چندش می کنه .
این طبقه ی میلیاردری که تو دنیا در حال رشد هستن …. با آقا زاده های عجیب الخلقه شون … اینا چی هستن!
فیلم در مورد یه آقازاده روس در آمریکا هست ولی خدای من چقدر این پسر آشنا ست. این تربیت لوس و مصرف زده و ویرانگر و میان تهی … هیچی از آدمیت توشون باقی نمی مونه …. حالا گور پدر خودشون، بدبختی اینجا ست که این دیوانه های طماع با بریزو به پاش های دیوانه وارشون چیزی نه از آدمیت باقی می ذارن و نه از طبیعت …. قاتلین زمین همین طبقه ی دیوانه ی پر مصرف میلیاردر با تحفه هاشون هستن .
می دونین،
ما آدم ها فقط از نظر ظاهری شبیه هم هستیم … دست وپا و چشم و کله و اینا ….اما در عوالم و ابعاد ادراکی و مفهومی متفاوتی هستیم …. زندگی ما به عنوان عوام نسبت به طبقه میلیاردر و طبقه ی زیر خط فقر در یه بعد دیگه است.
نقطه مشترک این عوالم غریب و جدا ازهم فقط زمین و زمان مشترک هست. والا هیچ ربط دیگه ای از نظر درک و فهم زندگی بین آدم های این طبقات وجود نداره.
اگر دوست داشتین آئورا رو ببینین دوباره این هشدار رو بهتون می دم که فیلم مملو از فحش ناموسی و صحنه های بی ناموسی هست. گلی که از روی کثافت در میاد … آئورا!
۱۴۰۳ دی ۷, جمعه
یوزپلنگ زنجیر پاره!
دیروز تو جاده یه چیزی دیدم که همینجور قفلش موندم.
۱۴۰۳ دی ۶, پنجشنبه
اون یکی صبای خوب
دیشب خواب خودم رو دیدم.
وقتی یه انیمیشن می پره می ره تو تاپ لیستت
« چیزی که الهام بخش بزرگترین خوبی های ما ست، دلیل بزرگترین شرهای ما هم هست.»


