جهان بیمار بود و آیینه معصوم!
‏نمایش پست‌ها با برچسب یک کمی هم زبان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یک کمی هم زبان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ تیر ۸, سه‌شنبه

زندگی ِ سبتیک!

saba ---> sabbatique
quand je regarde ma vie, je retrouve toute ma vie comme une longue année sabbatique
ça me fait penser que :
Y a-t-il une interaction subtile entre la personnalité et le prénom de chacun?
یک صفت در زبان فرانسه هست Sabbatique به معنی یه فرصت تفریحی و بدون مشغولیت و مسئولیت شغلی.
ریشه این واژه اسم saba ست.
اشاره به داستان قوم سبا داره.
مشهوره که در سرزمین سبا کسی کار نمی کرده . یعنی کار می کردن اما فقط کارایی که دوست داشتن .
می دونین،
وقتی نگاه میکنم می بینم این یکی از عمیق ترین وجوه شخصیتی من در همه زندگی بوده.
پیروی از آنچه دوست دارم.
وقتی نگاه می کنم می بینم همه ی زندگیم چیزی بیشتر از یک فرصت تفریحی طولانی نبوده.
هرگز نتونستم با چشم گیرترین و افسون کننده ترین پیشنهاد های مالی ، بیشتر از چند ماه تن به کارهایی بدم که دوست نداشتم .
در مقابل در برابر هیچ ...مطلقا هیچ، به راحتی همه ی وقت و انرژی و زندگیم را وقف کارهایی کردم که فقط یک ویژگی داشتن:
لذت و رضایت درونی!
می دونین ،
این ویژگی در عین شادی بخش بودن سخت غم انگیزه چرا که در واقعیت سخت و زمخت زندگی با باد هوا نمی شه زندگی کرد اما :
چه چاره وقتی خودت ، خود ِ بادی!
باد رو نه در هاون می شه کوبید و نه در جامی می شه نوشید.
باد فقط می ره ... هر لحظه به سویی ....تا از نفس بیفته و بمیره.
«کجاست خانه ی باد .... کجاست خانه ی باد؟ ...»

۱۳۹۴ بهمن ۱۲, دوشنبه

زنانگی و مهر به آب و خاک معادل با فمینیسم و ناسیونالیسم نیست!

عالی .... عاااااالی ... نباشید از محرومان.
واژه، زبان یعنی ریشه .... بدون دیدن  و درک ِ ریشه چطور می شه درک عمیقی از وضعیت داشت  و کنشی موثر رو طرح ریزی کرد؟
این درست همون کیفیتی در نگاه و کارهای بیضایی هست که از نظر من عمق و تاثیر گذاری  او رو در حوزه فرهنگ سازی برای زنان ایرانی از همه ی کنش های فمینیستی، عمیق تر و موثرتر ساخته.
او به ما نشون می ده که زنانگی چقدر در تار و پود زبان و فرهنگ ایرانی ریشه داره.
او به ما نشون می ده که مفاهیمی مثل  زنانگی و مهر به آب و خاک در فرهنگ ایرانی چقدر با مفاهیم غربی مثل  فمینیسم و ناسیونالیسم  متفاوته.
فرهنگ ایرانی ربطی به ناسیونالیسم و فمینیسم نداره . اینها صرفا واژه ها و مفاهیم وارداتی هستن. 
اگه متوجه نباشیم این واژه ها و مفاهیم  وارداتی هستن، نه تنها نمی تونن منشا پویایی فکری ما بشن بلکه می تونن   باعث اختلال در فهم ما از خود ما هم بشن.
https://www.youtube.com/watch?v=8DkhOIum1Yo&feature=youtu.be

۱۳۹۴ تیر ۹, سه‌شنبه

عشق ساختن، سکس کردن!

زبان روزمره، آینه ای ست از سطح شعور اجتماعی جامعه.
قابل تامله که در زبان روزمره ایران وقتی از رابطه جنسی حرف می زنیم در بهترین حالت از عبارت «سکس کردن» استفاده می کنیم.
عبارتی که صد در صد بر روی عمل جنسی متمرکزه.

این در حالیست که در زبان فرانسه از عبارت
Faire l'amour
و در زبان انگلیسی از عبارت
Making love
استفاده می شه .
عباراتی که متضاد با معادلش در فارسی، بر جنبه ای روانی و معنوی از رابطه جنسی متمرکزه، عشق .

می دونین،
برای من یکی تکان دهنده است که در فرهنگ ونظام مقدسی که از همه بیشتر ادعا و آرمان معنویت گرایی رو داره و مدام فرهنگ های غربی رو به مادی گرایی و تهی شدن از معنویت متهم می کنه تا این میزان خودش از مفاهیم معنوی تهی شده و به سطوح نخراشیده ی جنسیت زدگی سقوط کرده.

پی نوشت:
دوستی عبارت «عشق بازی» رو معادل با دو عبارت فوق یادآوری کرد. بر این عبارت دو نقد وارده:
1. عشق بازی کاربردش رو در زبان روزمره تا حد زیادی از دست داده و  در شعر و ادبیات باقی مانده است.
2. در خود همین عبارت، واژه «بازی» مقیاسی وهمی،سطحی و غیر معنوی به مفهوم داده است .
******************************
این پست  محصول گفتگو  با فرنگیس و برخورداری از نکته بینی ظریف زبانی او بود

۱۳۹۴ خرداد ۲۲, جمعه

«مجلس - پارلمان: دو واژه معادل اما با دو مفهوم کاملا متفاوت»


«مجلس - پارلمان: دو واژه معادل اما با دو مفهوم کاملا متفاوت»

دوستم، فرنگیس، امروز صبح طبق معمول باهم تماس گرفت و با ذکر چند نکته زبانی ، صبحم رو درخشان و ذهنم رو روشن کرد.
یکیش رو می نویسم شاید برای شما هم جالب باشه:
مجلس و پارلمان دو کلمه معادل هستند اما با دو مفهوم کاملا متفاوت که می توان بازتاب آن را در عمل و زندگی روزمره اجتماعی دو سرزمین هم دید، ایران و فرانسه.
مجلس یعنی محل جلوس، نشستن، و پارلمان از واژه
parler
به معنی صحبت کردن مشتق شده است.

واژه نشستن حاوی ِویژگی ِ سکون است و اما صحبت کردن به ذات دینامیک است.
می توان این هر دو ویژگی را تا حد  زیادی در واقعیت و اخبار روزمره دو سرزمین هم دید.
به طور مثال:
در چند روز اخیر رسانه ها و پارلمان فرانسه منوئل ولس، نخست وزیر فرانسه، را به خاطر سفر با هواپیمای دولتی و همراه بودن دو پسرش در هواپیما به صلابه کشیدند.
قصد ولس از این سفر، به برلین، گفتگو با رئیس فیفا برای میزبانی فرانسه در جام جهانی فوتبال بوده است اما این سفر هم زمان با فینال مسابقات قهرمانی اروپا بوده است و ولس خواسته بود با یک تیر دو نشان بزند.
دو پسرش را هم همراه خود برده بود تا بعد از گفتگو برای مملکت، یکی هم تفریح خانوادگی کند و همراه دو پسرش فینال مسابقات را تماشا کند.
اما او آماج حمله رسانه ها و انتقاد مجلس قرار گرفته است که چرا اصلا با هواپیمای دولتی سفر کرده و چرا دو پسرش را همراه داشته است.
آنقدر به والس تاختند که امروز اعلام کرد هزینه سفر دو پسرش 2500 یورو بوده است که آن را پرداخت خواهد کرد. و امیدوار است این مسئله باب جدلی تازه ای را برای بحث و ساختارمندی باز کند.

خوب به گمان من چنین اخبار روزانه ای ریشه در فرهنگ و خود فرهنگ ریشه در زبان دارد.
فرانسه، سرزمینی که در آن  گفتن، شنیدن و وضوح سازی یک ارزش فرهنگی- اجتماعی ست، ارزشی خود منتج از زبان.
زبانی که آشکارا می توان در آن تمایل به وضوح و ساختار را مشاهده کرد و ایران ، سرزمینی که در آن سکوت، دارای بار فرهنگی و تاریخی ست. مثلا :
سکوت پر معنی.
سکوت معنا دار.
بازهم منتج از خود زبان.

زبانی مبتنی بر نگاهی کلی و رازآلود به هستی که در آن از یک سو تخیل و هرمونتیک به کمال رشد یافته است و از سوی دیگر درهای توهم و کلی گویی را باز نگه داشته است.
از یک سو غنای ادبی و هنری شعر را رقم زده است و از سوی دیگر امکان شر و ور گویی را فراهم کرده است.
از یک سو موجب رشد تفکر عرفانی شده است و از سوی دیگر بالقوه  امکان اوهام را نیز فراهم کرده است.

تخیل زیبا و جذاب است و سکوت، تخیل را برانگیخته می کند اما در هر حال سکوت فاقد وضوح است.
فقدان وضوح پیامدهای خود را دارد.
از جمله سکون، توهم و شر و ور گویی.

تعادل در برخورداری از  جذابیت سکوت، تخیل، عرفان در کنار ضرورت  گفتگو ، وضوح و واقعگرایی می تواند توازنی  ظریف و زیبا به وجود بدهد.
تامین کننده هر دو وجه آدمیزاد .
خلوت و جمع،
تخیل و واقعیت.
هر کدام جای خودش.
چنانکه مجلس نه جای سکوت است و سکون و چرت زدن یا شعر خواندن و شر و ور گفتن.

«یک واژه جادویی در زبان فرانسه: برادری!»

بذارین با یه سئوال شروع کنم:
واژه برادری در زبان فارسی چه مفاهیمی رو به ذهن شما متبادر می کنه؟
برای من هم خونی و هم خانوادگی
.
در شعار سه گانه انقلاب فرانسه - آزادی، برابری، برادری - مبهم ترین واژه برای من «برادری» بود
.
با خودم فکر می کردم این واژه متضمن چه ارزشی در انقلاب و جمهوریهای فرانسه بوده و هست؟
راستش تا مدت ها با خودم تصور می کردم احتمالا یک ژست اخلاقی بوده در کوران جوزدگی انقلاب اما کاملا اشتباه می کردم
.
واقعیت اینه که من این واژه رو با بستر فرهنگی خودم معنا می کردم اما چند روز پیش به لطف دوستی روی دیکشنری اینترنتی
 
Linternaute
با ابعاد عمیق مفهوم این واژه در زبان و فرهنگ فرانسه آشنا شدم
.
با دیدن هم خانواده ها و هم معنی های این واژه انگار دوباره بهم یادآوری شد که واژه ای در این زبان، فرهنگ و مملکت بدون تعریف دقیق و روشن یا زمینه ای فلسفی ، و صرفا از روی لفظ پردازی ، تقریبا محاله وارد سیستم اجتماعی شده باشه.
شاید برای شما هم جالب باشه
.

خوب ما در واقع در حال جستجو فعل ِ
 
S'entendre 
بودیم. به معنی شنیدن یکدیگر که به معنی موافق بودن و هم داستانی هم به کار می ره.
برامون خیلی جالب بود که در دیکشنری مذکور فعلی رو به عنوان مترادف این کلمه ذکر کرده بود که از ریشه کلمه برادری است.
فعل
:
Fraterniser
که شاید بشه برادری کردن معناش کرد
.
به عبارتی
 شنیدن یکدیگر، موافق شدن با دیگری و برادری کردن هر سه در زبان فرانسه هم معنی هم قرار گرفتن.
ضمن اینکه در مترادف های فعل برادری کردن
:
همدلی و یکپارچه شدن هم ذکر شده است
.
تعدادی از این هم معنی ها با زبان فارسی و فرهنگ ایرانی هم مشترکه اما آنچه در این میان برای من از همه جالبتر و قابل تامل تر بود ، مترادف بودن برادری کردن با شنیدن یک دیگر است
. 

نکته زیبا و ظریفی در فعل
S’entendre
وجود داره که توجه بهش می تونه جالب باشه. این فعل در واقع جزو افعال بازتابی هست.
بذارین با ذکر مثال داستان رو کوتاه کنم. جمله :
Je m’entend avec toi
یعنی من با تو موافقم اما ترجمه تحت الفظی این جمله می تونه به شناخت هسته های فلسفی زبان فرانسه کمک کنه.
من خودم را با تو شنیدم. (و بنابراین با تو هم داستانم)
یعنی در گفتگو با تو من به شناختی از خودم رسیدم که با تو مشترکه.

در نمونه هایی از این دست می توان تمایل آشکاری رو به یک ارزش فرهنگی – که خود محصول زبان هست- رو مشاهده کرد.
ارزش گفتار، گفتگو و درنتیجه وضوح.
یافتن خود در دیگری نه با سکوت که با گفتگو.
هم داستان شدن چون دو برادر.
اینکه برادری نه صرفا با هم خونی بلکه با همدلی - هم داستانی- هم قابل تحقق است و پیش نیاز همدلی نه فقط همخونی بلکه شنیدن دیگری ست!

این مجموعه واژه ها بلافاصله در ذهن من مفهوم عمیق و فلسفی تلرانس رو متبادر می کنه
.
واژه ای که من ابتدا فکر می کردم میشه معادل تحمل معناش کرد اما به قول درست دوستی مفهوم تلرانس معادلی در زبان فارسی نداره.
واژه تلرانس منتج از یک مفهوم عمیق عقلانی- فلسفی مبنی بر همزیستی ِ منسجم و صلح آمیز است حال آنکه واژه تحمل متضمن یکپارچگی نیست و بلکه صرفا کنار آمدن است
.

همه ی این واژه ها و مفاهیم از دید من ریشه در یک نگاه تیز عقلانی داره
.
عقلانیتی که واژه های نو و مفاهیم نو رو می سازه
.
عقلانیتی که تونسته از نگاه مرتجع قوم و قبیله گری و هم خونی فرا بره و معنایی جدید از برادری را با ضرورت شنیدن دیگری، هم داستانی و یکپارچگی در عین تفاوت، تنوع و تکثر خلق کنه
.
برادری مبتنی بر تلرانس و تعقل و نه صرفا هم خونی ، هم فکری یا احساس و عواطف
.
شعارها گویای ارزش های بنیادی جوامع هستند
.آزادی، برابری ، برادری و یکپارچگی ، واژه هایی بسیار مرسوم بر در و دیوارهای شهرهای فرانسه هستند.  مفاهیمی و ارزش هایی که می شه به وضوح تلاش برای تحقق شون رو در ساختارهای اجتماعی هم مشاهده کرد.مثل نظام بیمه ی فراگیر.
نمی توان شالوده ی عقلانی - فلسفی در فرهنگ این کشور را که به مفاهیمی انسانی رسیده است را نادیده گرفت یا انکار کرد
.فرهنگی که به اعتبار طبیعت عقل، پویا ست و خلاق مفاهیم نو.چنانکه این پویایی را می توان در شعار جمهوری های فرانسه هم مشاهده کرد:
به شعار سه گانه ی انقلاب فرانسه - آزادی، برابری، برادری - امروز مفهوم چهارمی هم اضافه شده است:
یکپارچگی.مفهومی که عملا می توان تلاش برای تحقق و عینی کردن آن را در ساختارهای اجتماعی هم مشاهده کرد.چه باک اگر با نقائصی چه نقص جزئی طبیعی از ساختار است!

۱۳۹۳ اسفند ۲۵, دوشنبه

آمیزش زبان ها

Dites-le en français!
la semaine de la langue française 16-25 Mars 2015
هفته ای که شروع شده، در فرانسه، هفته زبان فرانسه است. با این شعار:
به فرانسه بگینش!

برام جالبه که در یه برنامه رادیووی الان یه متخصص زبان داره تاکید می کنه بر اهمیت ورود کلمات خارجی برای پویایی و زنده ماندن زبان.
میگه : فرهنگ هایی که اصرار دارن زبانشون رو سره نگه دارن باعث ایزوله شدن فرهنگی می شن.
بیست و پنج درصد واژه های زبان فرانسه ریشه انگلیسی دارن و این نه تنها منجر به ضعف این زبان  نشده بلکه اون رو قوی و پویا نگه داشته.

من با این ایده کاملا موافقم و اصلا یک عبارت براش دارم.
«آمیزش زبان ها»

درست مثل ایده آمیزش نژادها.
همونطور که در ژنتیک ثابت شده ایده «تصفیه نژادی» باعث ضعف نژادی می شه ، تصفیه و سره سازی زبان هم باعث ضعف زبان می شه.
وجود کلمات عربی، ترکی ، انگلیس در زبان فارسی این زبان رو قوی کرده
.
نه تنها به نویسنده و گوینده امکان انتخاب های بیشتر و منعطف تر داده بلکه باعث ورود مفاهیم جدید و در نتیجه پویایی اندیشه شده.

برای من عجیبه که هنوز عده ای بر سره سازی زبان فارسی و پاکسازی اون از واژه های عربی و انگلیسی اصرار دارند
.
اون هم با معادل سازی های بسیار نامانوس و عجیب غریب که هیچ جوری تو دهن نمی چرخه.

بدتر از اون عده ای که مروج تغییر رسم الخط زبان فارسی هستند به بهانه عربی بودن آن.
رسم الخط  زبان فارسی، عربی ست و این به خودی خود نه یک ضعف بلکه یک ویژگی ست.
ویژگی که با برخوردی از پتانسیل هنری و زیباشناسانه فرم های زیبای خط عربی باعث رشد هنر خطاطی در ایران شده.
و تاریخ هنر خطاطی رو رقم زده.

دوست دارم تکرار کنم:
سره سازی زبان درست مثل تصفیه نژادی نه تنها باعث قدرت نمی شه بلکه باعث ایزوله شدن و ضعف می شه.
آمیزش در همه چیز مبارک و پر خیر است.
از نژادها تا زبان ها 
 :)  


۱۳۹۳ بهمن ۱۳, دوشنبه

Re و تجربه ی منحصر به فرد «دوباره»!

دوستی ساکن فرانسه پستی گذاشته بود درباره چکیده تجربه زندگیش در فرانسه.
«من از دنياى شما فرانسويها سه چيز را دوست مى دارم:
بوسه و بوسه و بوسه»
جمله اش ناخودآگاه این سئول را در ذهن من ایجاد کرد که بهترین دریافت های من از زندگی در فرانسه چه بوده است؟
پاسخ ها بلافاصله در ذهنم روشن بود
:

1. ساختار

2. خط کشی
3. پیشوند
RE (به معنی دوباره) و همه ی واژه هایی که با این پیشوند شروع می شوند.

سفر ذهنی ای با دور تند از مرور زندگیم در این دنیای نو  شروع شد
.
و به وضوح و شگفتی دیدم  که هسته زندگیم اینجا در همین
RE (دوباره) خلاصه می شود.
در این دنیای نو همه چیز برایم دوباره شد
.
دوباره دیدن ... دوباره یافتن ..... دوباره بودن (شدن) 
.... دوباره متولد شدن.

پایه ی اصلی دنیای فرانسه - آنگونه که من تجربه کردم- منطق و ساختار است.
گاهی در حد وسواس ... و سنگ بنای  این رویکرد ساختاری به هستی، زبان فرانسه
.
زبانی که گاه در حد وسواس میل به وضوح سازی دارد
.
حتی در تکیه کلام های عامیانه و روزانه هم می توان این میل ناخودآگاه به طبقه بندی و الگوریتم را مشاهده کرد
.
تکیه کلام : تک ... تک ... تک

در حین انجام کار برای طبقه بندی ذهنی هر مرحله از کار .. هر کاری . حتی ساده ترین کارها مثل مرتب کردن یک میز
!
تکیه کلام الور
Alors
برای آماده سازی ذهن برای ورود به مرحله بعدی یک کار که نشان از وجود یک الگوریتم در ذهن دارد.
خط کشی خیابان ها، جاده ها، پارکینگ ها، استفاده از تابلوها ... گاه در حد وسواس برای معلوم کردن جای هر چیز.

نه!
ابدا اتفاقی نیست که دکارت و سیستم کارتزین در فرانسه زاده شده اند
.

ابدا اتفاقی نیست که متر و سیستم متریک در این کشور ابداع می شود.
ابدا اتفاقی نیست که یکی از بزرگترین پایه های ریاضی در جهان فرانسه است.
ابدا اتفاقی نیست که این کشور زادگاه فیلسوفانی با مکتب های فکری مستقل است
.

همه ی اینها از دید من پیامد زبانی ست عمیقا ساختاری با میل وافر به شفاف سازی در حد ممکن
.
زبان ساختاری ، ذهن را هم ساختاری می کند
.
زبان متمایل به شفاف سازی، ذهن را هم متمایل به طبقه بندی و شفاف سازی می کند ..... فلسفه، ریاضی
!

برای من، به عنوان یک فارسی زبان ، مواحهه با زبان فرانسه در دنیای فرانسوی عجیب ترین و عظیم ترین تجربه بود. مشاهده تاثیر زبان در همه ی ارکان یک فرهنگ و جامعه .
فرانسه دو چیز رو هم زمان به من نشان داد
.
دنیای زبان فرانسوی و دنیایی زبان فارسی
.
دنیاهای برآمده از زبان ها.
دنیایی مبتنی بر وضوح، جزئی نگری و میل به سلطه و کنترل ماده دربرابر دنیایی مبتنی بر تعلیق، کلی نگری و سازگاری با ماده.

از دید من اتفاقی نیست که
:
ایران سرزمین  شعر است ... سرزمین عرفان .... سرزمین سازگاری
.
این پتانسیلی  ست در زبان فارسی که به فرهنگ و نگاه ایرانی هم منتقل شده است
.
میل به کلی گویی های سیاسی، میل به تعلیق های اثیری عارفانه، میل به تاویل پذیری های افسونگر شاعرانه. (صنایع ابهام و ایهام و کنایه در شعر فارسی)

فارغ از نقص و امتیاز می گویم. صرفا تشریح ویژگی.

دو دنیا از دو جنس، دو ریکرد، دو ویژگی متضاد .... و تضاد دیدنی ست.
اصلن دیدن در تضاد امکان پیدا می کند
.
در تک رنگی، رنگ دیده نمی شود
.
در تنوع رنگی ست که هر رنگ دیده می شود .... و دیدنی
!


دیدن، دوباره دیدن .... یافتن، دوباره یافتن ... بودن، دوباره بودن (شدن) مسئله این است!
 Re  تجربه عظیمی ست!

۱۳۹۳ دی ۱۳, شنبه

نارنجک مشدی و نارنجک های کلامی!

تا قبل از اینکه بفهمم تو شهرهای دیگه به شیرینی ِ نارنجک می گن نون خامه ای ، فکر می کردم این نارنجک جنگی هست که اسمش رو از شیرینی نارنجک اقتباس کردن.
یادمه اولین بار که تو تهران تو یه قنادی گفتم یه کیلو نارنجک لطفا !
 فروشنده همینجور چپ چپ نگاهم می کرد و فکر می کرد دستش انداختم .
از طرفی من هم فکر می کردم فروشنده بچه شهرستونی ِ غریب گیر آورده  و من رو سر کار گذاشته . اون رگ ِ تلخ  و کله خرم  داشت می زد بالا . جوان بودم و به قدر کافی کله خراب . نزدیک بود  شری به پا شه که خوشبختانه  به وساطت یکی دیگه معلوم شد:
  من یک "مو" هستوم و مسئله این است
این که :
 "مو" ها تو ولایتشان به نون خامه ای میگن نارنجک ... بی هیچ قصد و مرضی!

خلاصه داستان ختم به خیر و خنده شد!
 می دونین؛
 از همون موقع متوجه شدم که تو زندگیم باید جای خیلی خیلی بزرگتری رو برای سوئ تفاهمات ناگزیر کلامی باز کنم .
متوجه شدم که اغلب  بدترین برداشت ها از کلام دیگری، اشتباه ترین برداشت هاست.

۱۳۹۳ آبان ۱۴, چهارشنبه

از نگاه کردن تا نگاه داشتن

واژه ها و سنتزهای ذهنی :

در فارسی از نگه (نگاه) داشتن چیزی تا نگاه کردن به چیزی فاصله به اندازه فاعلیت مضاعف فعل «کردن» است در برابر «داشتن» . هرچند که در ظاهر فعل نگه داشتن عینی تر و مادی تر است . تحقق عینییتی ملموس که از خلال فعل خیال انگیز و انتزاعی ِ نگاه کردن حاصل می شود. 
در زیربنای فلسفی زبان فارسی شاید که بتوان گفت نگاه کردن پیش نیاز و زیر بنای نگه داشتن است. 
در زبان فرانسه اما داستان نگه داشتن و نگه کردن ظاهرا وارونه است . 
نگه داشتن = Garder گویی پیش نیاز نگاه کردن است (ReGarder) چراکه فعل نگاه کردن از فعل نگه داشتن Garder به اضافه پیشوند Re به معنی دوباره ساخته می شود . 
نگه دار (Garder) تا بتوانی نگاه کنی   Regarder

تفسیری که بازتابی از آن را می توان در فرهنگ شئی محور فرانسوی که گاه به شئی پرستی می رسد هم مشاهده کرد. و ایضا در تاریخ استعماری آن و میل به تصاحب سرزمین های دیگر و انبار کردن اشیا در موزه ها.

۱۳۹۳ مرداد ۲۹, چهارشنبه

زبان و حکمت های نهفته در آن 2


ذوق و شوق لحظه با زبان و حکمت های نهفته در آن :
به این جمله پائولو کوئلو که به فرانسه ترجمه شده نگاه کنید:
C'est justement la possibilité de réaliser un rêve qui rend la vie intéressante.
یعنی :
تنها امکان تحقق یک رویاست که زندگی رو جالب می کنه.
خوب جمله قشنگیه اما چیزی که در این جمله من رو به سر ذوق میاره نوع کاربرد فعل
RENDRE در زبان فرانسه است.
این فعل در واقع به معنی برگرداندن چیزی به کسی هست که اینجا نزدیک ترین معادلش برای ترجمه به فارسی «کردن » یا «ساختن» هست. زندگی رو جالب کردن. زندگی رو جالب ساختن.
اما لطفا توجه کنید که در ساختار بیانی جمله به فرانسه و با استفاده از فعل
RENDRE چگونه یک تعامل ظریف و زیبا در نهاد جمله گذاشته شده.
تعاملی که در نهاد فعل برگرداندن هست.
یه تعامل بین شما و زندگی ... یه هوشمندی ظریف .
تا به امروز چیزی جالب تر و مستقیم تر از زبان و ریشه های کلمه ها برای نقب زدن به عمق یک فرهنگ و حکمت های نهفته در هر فرهنگ ندیدم.


مثال فوق العاده زیبای دیگه ای در زبان انگلیسی:
UNIVERSE

ترکیبی از دو کلمه
:
Union + Verse
جهان ، آیه ای واحد!
از این عارفانه تر آیا ممکنه؟؟؟؟
در حیرتم از کسانی که سطحی بینانه غرب رو تمدنی صرفا مادی و خالی از عرفان و حکمت  و تصور می کنند.



۱۳۹۳ مرداد ۱۸, شنبه

زبان و حکمت های نهفته در آن 1

در چشم من هر زبان ثمره نگاهی حکیمانه به هستی ست .
برای درک و رسیدن به حکمت نهفته در هر زبان باید که واژه ها و ریشه های آنها را کاویید و کشف کردبه این جمله جالب آلفرد دموسه توجه کنید :

« Pour réussir, retenez bien ces trois maximes: voir c'est savoir, vouloir c'est pouvoir, oser c'est avoir. »

«برای موفق شدن سه اصل رو خوب به یاد داشته باشید: دیدن، دانستن است ; خواستن،توانستن است و شجاعت، داشتن است».

خوب به نظرم این جمله جالبی هست اما چیزی که برای من در اینجا از اصل خود جمله جالب تره در واقع زبان فرانسه و مشتقات جالبشه . 

توجه کنید که چگونه سه فعل اصلی :
saVOIR, pouVOIR et aVOIR
دانستن ،توانستن و داشتن 
از فعل «دیدن»   VOIR ساخته شده اند. 

این نکته به من این جرات رو می ده که جمله مشهور شکسپیر رو به شکل زیر اصلاح کنم:
«دیدن یا ندیدن ، مسئله این است!»
واقعا بدون توانایی دیدن – به معنی مشاهده و دریافت- چه چیز از ما می مونه جز یک زندگی نباتی ِ تکراری  ؟

دوست دارم تکرار کنم:


دیدن یا ندیدن، مسئله این است.
بودنی بی دیدن ، هستن ی چون هستی سنگ!