جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۴ بهمن ۱۰, شنبه

عزیزان ریشه یاب، ریشه یابی کنند!

صبح صلات چشمون افتاد به این خبر:
«روز جمعه در سوئد بین 50 تا 100 مرد سیاه پوش با صورت های پوشیده به کودکان مهاجرین حمله کردند و ضمن شعارهای نژادپرستانه اونها رو مورد ضرب و شتم قرار دادند.»

ببینن مو یک سئوال دروم.
ای عزیزانی که مگن  داعش  اسلام  واقعیه  و ریشه در جایی غیر خود خاورمیانه و مردمانش و اسلام و اینا نداره، اوکی بابا جان، اصلا فرض حرف شما قبول اما شما که توحش داعش رو ریشه یابی کردین، بیایین و یک بار هم که شده توحش اروپایی رو واس ما ریشه یابی کنین.
این خشونت و توحشی که اجازه می ده به بچه هم رحم نشه و به جرم مهاجر بودن تو سوئد کتکش بزنن و تو فرانسه به جرم سیاه بودن  آتیشش بزنن و تو آلمان به جرم خارجی بودن بهش فحش بدن چیه ؟
از کجا می یاد ؟ ... این ریشه در چی داره؟

http://actu.orange.fr/monde/suede-des-dizaines-d-hommes-cagoules-agressent-des-migrants-a-stockholm-afp-s_CNT000000j37I3.html

اروتیک ِ معصومانه

بعضی صداها خیلی اروتیکن به خدا .... چند دقیقه ای درگیر این بودم که جاذبه ی صداش رو برای خودم تشریح کنم ... یک کلمه است:
اروتیک!
صداش اروتیکه .... اما جالب تر بعدش بود.
یهو متوجه شدم اروتیک ِ ناب ِ طبیعی چقدر هم معصومانه است یا شاید هم بشه گفت:
کیفیت ِ معصومیت در بزرگسالی چقدر اروتیکه!

https://www.youtube.com/watch?v=B3aWlt81EwU

خصومت شریعت با عرفان

مریدی نیست،  مرشدی نیست،
قبله ای نیست .... هیچ بتی جز اوهام نیست و هیچ خدایی جز «به خود آ » نیست ... در عرفان خراسانی!
چنین نگاهی به هستی و آدمیزاد البته که هیچ جایی در مذهب ِ شریعتمدار و قدیس ماب و مقلد محور نمی تونه داشته باشه جز تکفیر و حکم به ضلالت.
یادم هست در مشهد  این شیوخ کاکلی ِ مد روز شده  روی منبرهاشون با  چه خصومتی جماعت رو از مولوی و ابوسعید و عطار بر حذر می کردن.
اون موقع متوجه علت ِ این حجم از خصومتشون نمی شدم.
وقتی خبر آمد حاج آقا دفتر جمع آوری کفاره و خمس و زکات داره البته داستان برام قدری روشن شد.
این حکایت می تونه نشان دهنده  ریشه های خصومت ِ شریعت با عرفان باشه.
«بت بوسعید 

وقتی آوازه شیخ ابوسعید به نکویی در اهل ذوق پیچیده بود جوانی که مبالغی زر و سیم و اسباب داشت جهت مریدی و خدمت به خانقه شیخ آمد و هرچه داشت به ابوسعید داد. ایشان کلیه مبالغ را در راه درویشان نفقه داد و هیچ وقت عادت نداشت برای فردا بگذارد. این جوان سال ها ، هر روز به دعا و ذکر و عبادت مشغول بود و شب ها بیدار می ماند تا سحر به نماز شب. سال بعد به خدمت درویشان درآمد و بعد به نگهداشت حمام و سپس سالی مردم شهر برای وی و خرجی روزمره وی بدان زر و طعام می دادن تا معاش کند اما بعد از آن در چشم مردم خوار شد وبه وی کمکی نمی کردند. همچنین شیخ ابوسعید به اصحاب گفته بود که بدو هیچ کمکی نکنند و حتی به نداری وی توجهی نکنند ولی خود شیخ با وی نیک بود . اما بعد از مدتی رفتار شیخ با او تغییر کرد و در روی جمع وی را رنجانید و وی را از خود براند. و طوری شد که سه روز تمام در کنج خانقاه افتاده بود و کسی به وی توجه نمی کرد و وی سه روز تمام نه خواب رفته بود نه چیزی خورده زیرا شیخ گفته بود که به وی طعام ندهند. روز چهارم در خانقه سما بر پا بود و طعام بسیار بود و شیخ به مطبخی (آشپز) گفته بود که به وی چیزی ندهد و به اصحاب گفت که وی را بر سر سفره راه ندهند. پس جوان زنبیل به دست با ضعف و گرسنگی تمام و خجل وار خود را در مطبخ (آشپزخانه) انداخت . راهش ندادند و اهل سفره وی را جای ندادند و حتی به وی توجهی نکردند. ابوسعید نگاهی به جوان کرد و گفت : " ای ملعون مطرود بدبخت چرا از پس کاری نروی ؟  چرا افتاده ای به ما؟ شرم نداری؟ اگر بار دیگر به خانقاه آیی می گویم تا اینقدر با عصا بر سرت زنند تا کشته شوی" و بانگ بر اصحاب زد " این شوم را بیرون کنید".

آن جوان را در غایت ضعف و شکستگی بیرون انداختند و بزدند و درب خانقاه را ببستند. جوان هم که از خلق نامید شده و دنیا از دست رفته و دین بدست ناورده و از شیخ و اصحاب چنان سخن ها شنیده به هزار سستی و عجز و اشک ریزان بر مسجدی خراب شد و روی بر خاک نهاد و گفت : "خداوندا می دانی و می بینی که چگونه رانده شدم ، هیچ کس مرا نمی پذیرد و هیچ کسی را ندارم الّا در تو و هیچ پناهی ندارم الّا به تو" و از همین جنس زاری می کرد تا بر زمین افتاد و کف مسجد جمله به خون چشم وی آغشته شد .

 ناگهان شیخ در خانقاه گفت "شمع برگیرید" و با اصحاب از خانقاه بیرون شدند تا بدان مسجد رسیدند جوان را دید در سجده روی بر پایش نهاده و اشک باریدن گرفته. جوان از پس نگریست و شیخ و اصحاب را دید که شمع آوره. جوان گفت : " ای شیخ ! برای چی پیشم آمدی؟ آخر چطور دلت میداد که با من آن همه جفا کنی؟ "  شیخ گفت : " از جمله ی خلق امید بریده بودی و از اصحاب هم همچنین،  ولی با مراعات من زنده بودی. حجاب میان تو و خدا ، بوسعید بود و جز این یک بُت در راه تو چیزی نبود. فقط ایچنین می توانستم این حجاب را بردارم و آن بت که در راه تو بود را بشکنم. اکنون برخیز که مبارکت باد."

۱۳۹۴ بهمن ۹, جمعه

«صاف و پوست کنده»

با واژه فمینسم قرابتی ندارم.
چرا؟
چون خیلی غربیه.
در بستر فرهنگی خودش، اروپا، برام جالبه اما در ایران، نه!
من روش های محلی رو دوست دارم. کنش های میانه رو. در هماهنگی با بستر فرهنگی و اجتماعی خودشون.
فمینیسم خیلی اروپاییه. 
حداقل در آنچه که به ذهن ِ من ِ ایرانی متبادر می کنه.
مفهومش البته برای من قابل احترامه.
یادآوری نیمه پنهان مانده جامعه ... زن!
با این همه نباید فراموش کرد که یک مفهوم  عینیت های متفاوتی داره .
یک آرمان با روش های متفاوتی محقق می شه.
شخصا، هیچ اعتقادی به روش های تند و اکسترمیستی ندارم.
تندروی محرک تندروی ست .... دو سوی یک بام!

یک ضرب المثل آمریکایی هست که می گه:
اونی که برای شما گوشته برای دیگری زهره!
روش های دفاع از حقوق زنان در اکراین قطعا با ایران تفاوت داره ... اصلا و طبیعتا باید تفاوت داشته باشه!
آنچه برای دفاع از حقوق زنان، مثلا در اکراین، گوشته در ایران زهر خواهد بود.

همه این حرف ها برای چی ؟
برای انتقاد از گروه های فمینیستی مثل  فمینن ها.
گروهی که شاید روش هاشون در اکراین و روسیه جواب بده اما در ایران و خاورمیانه هرگز ... و بلکه تاثیری وارونه خواهد داشت.
اونها واقعا با خودشون چی فکر می کنن؟
فکر می کنن دارن به احقاق  حقوق زنان در ایران کمک می کنن؟!
نه، هرگز!
اونها با این روش های ِ ِخاص ِ خودشون دارن  بدترین ضربات رو به تلاش های طبیعی و محلی زنان ایرانی می زنن.
برهنگی در فرهنگ ایرانی همون معنا رو نداره که در اروپا.
این نکته مهمیه.
فراموش کردن این نکته  باعث می شه که کنش های گروه های فمینیستی مثل فمینن ها ، که برخاسته از فرهنگ محلی اروپا ست، عملا بدترین ضربات رو به تلاش های زنان در سایر کشورها بزنه.
مصداقی از دوستی ِ خاله خرسه.
کاش پیش از رنگ آمیزی سینه های برهنه شون با پرچم ایران،
به اسم احقاق حقوق زنان ایرانی،
نگاه، دانش و درکی بیش از بستر فرهنگی- اروپایی خودشون نسبت به ایران و واقعیت هاش کسب می کردن.

۱۳۹۴ بهمن ۸, پنجشنبه

بعضیا، خیلیا!

می دونین،
اونجوری که من تا امروز زندگی رو دیدم اینجوریه:
یه کمی از مردم  زندگی رو واقعا زندگی می کنن و 
یه زیادی از مردم اون یه کمی رو نگاه می کنن و می خونن وگوش می کنن و با خیال زندگی، روزمرگی می کنن!
همین دیگه.

شارلی عبدو، فکاهی یا رذل و لوده؟

چه نازنین بود برشت که فکر می کرد اونی که داره می خنده هنوز خبر هولناک رو نشنیده.
ای عزیز آرام بخواب که خبر هولناک رو شنیدن و باهش قهقه سردادن.
ببخشید تکرار می کنم اما 
توحش اروپایی به رذالتی جادویی رسیده . 
هنوز هم می گید نه!
پس نگاه کنید ببینید با چه جادویی تونست قبای ِ «من شارلی هستم» رو به اسم آزادی بیان برای چنین رذالت فکری به تنتون بپوشنه.

http://www.radiozamaneh.com/258293?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+radiozamaaneh%2FMTcd+%28Radio+Zamaneh%29

۱۳۹۴ بهمن ۵, دوشنبه

رذالت ِ جادویی جهان غرب

مرگ، اسلحه، می سازن،
مرگ، اسلحه، می فروشن،
لشکر کشی می کنن،
بمب بارون می کنن،
مملکت ها رو بهم می ریزن،
ملت ها رو آواره می کنن،
از صدها هزار آواره با هزار منت و ژست انسانی و هارت و پورت رسانه ای، چند ده هزارتاشون رو راه می دن،
بعد می رن با همون ژست های تهوع آور انسانی شون مملکت های مردم رو اشغال می کنن،
سربازهای حامی صلحشون در برابر یه لقمه نون بچه ها ی نه ساله رو به هزار کار برای یه لحظه لذت اون لوله های آفتابه ی کثافتشون وا می دارن،
آخرش هم اونها جهان متمدن هستن و اینها جهان عقب افتاده ی وحشی.
همچین هم این کثافت کاریهاشون رو با هزار افسون ِ رسانه ای به خورد من و شما می دن که خودمون هم باورمون شده که:
بابا جون اروپایی  که وحشی بازی در نمیاره، 
وحشی بازی فقط کار آفریقایی و آسیاییه.
اما درسته!
توحش اروپایی مرزهای وحشی گری رو درنوردیده به رذالتی جادویی رسیده .

http://www.theguardian.com/world/2015/dec/17/un-gross-failure-sexual-abuse-french-troops-central-african-republic