جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۳ مرداد ۲۶, یکشنبه

سفرنامه ایران-مشاهدات4: روابط در پرده ، سئوال های بی پرده!


در ایران یکی از جالب ترین مشاهداتم روابط موازی و گاه متعدد در میان زوج ها بود.
طیف مشاهده من بازه ای از طبقه متوسط و نسبتا جوان را در بر می گرفت.
زوج هایی از دور با ظاهری خوشبخت و معقول  از نزدیک اما تلخکام و کلافه.
کلافه از شکاف ها و خلا عاطفی که با شریک زندگیشان پر نمی شود.
تقریبا هیچ کس را ندیدم که از وضعیت روابط عاطفی خود راضی باشد.

«کاش کمی خوشحال تر می تونستم باشم.»
«می دونم که اوضاع اونجوری نیست که باید باشه.»
«احساس گناه می کنم اما نمی دونم چه کار دیگه ای می تونم بکنم.»
و ...  نمونه ای از جمله هایی که همه حکایت از یک بن بست و خلا عاطفی داشتند.

در محافظه کار ترین حالت، تحمل و سرگرم کردن خود با انواع روابط بی خطر اما بی مایه مجازی انتخاب شده بود و در دم دست ترین اما خطرناک ترین هم روابط موازی پنهانی.
بدون قضاوت فقط نگاه می کردم و واقعیت دردناک خلا عاطفی را در میان زوج ها می دیدم.
واقعیت عدم تناسب، عدم درک متقابل، بی اهمیت شدن برای یکدیگر و از سوی دیگر درماندگی آدم هایی که هرگز از روز اول نخواسته بودند و حتی تصور هم نمی کردند که روزی با شریک زندگیشان به چنین نقطه از سردی و بی اهمیتی برسند ... اما ناباورانه رسیده بودند!

از دور نگاه می کردم. هیچ آدم بد و بد ذاتی را در دو سوی داستانها نمی دیدم. فقط خلای و درماندگی مشاهده می کردم. انگار چیزی لابه لای روزمرگی ها آرام آرام گم شده بود، له شده بود .... تباه شده بود و ناگهان فقدانش چهره سرد و سخت خود را از نقاب بیرون کشیده بود.

لایه های پیچیده روان آدمیزاد را می دیدم، نیازمند تابش و  بازتاب .
که اما ناگزیر در یک کالبد و فقط یک کالبد جمع شده بودند.
کالبدهایی که قادر نبودند نیازهای متفاوت روانی خود را فقط با کالبدی دیگر که به آن متعهد شده بودند، تامین کنند و ناگزیر یا به رخوت و تباهی  روزمرگی تسلیم شده بودند و یا به وحشت پنهان کاری!

اینجا بود که سئوالی اساسی ذهنم را پر کرد:
هزارتوی روان نیازمند آدمیزاد در یک و فقط یک کالبد جمع شده است. کالبدی که باید چون ملکی اجاره ای یا  فروشی  به نام دیگری با تعهدی به نام ازدواج سند بخورد.
آیا این یک معامله ی معقول ، واقعی و عملی ست؟

اگر بله ، به چه قیمتی؟
آیا تعهدی که شخص با کالبدش برای آسودگی روان دیگری می دهد عملا به معنی نادیده گرفتن نیازهای پیچیده و متعدد روانی خود شخص نیست؟
تن در  تعهد باقی می ماند . روان اما روز به روز تشنه تر و سردتر . تعهد تن را نگه می داریم  در حالیکه تعهد عاطفی ناگزیر و خارج از انتخاب ما آرام آرام فسخ می شود. سرد می شویم. و به وایبر و واتز آپ پناه می بریم .
برای گذران این سرمای سخت.
سئوال واضح تر :
آیا خیانت نکردن تن  عملا منجر به خیانت به خود و فسخ عاطفی رابطه با دیگری نمی شود؟

اگر نه، پس چرا به تعهدی پیش بینی ناپذیر تن می دهیم؟!
چرا آسودگی امروز تن و روان خود را با تعهدی غیر واقعی همراه کنیم؟
چرا روان دیگری را وسیله قرار می دهیم؟

سئوال واضح تر :
 آیا تعهد ازدواج یک تعهد عملی و واقعی ست ؟
آیا می توانیم با تن صلب و ثابت مان برای روانی متغییر و نامکشوف تعهدی پایدار بدهیم ؟
آیا مجازیم روان دیگری را در تعهدی که با تن خود و روان نامکشوف و نیازمند خود می دهیم به مخاطره اندازیم؟

آدمیزاد یک کالبد است با روانی لایه لایه و ابعادی متفاوت، نامکشوف و نیازمند.
 کالبدی که در ضمن تنها وسیله ی او برای تعامل با دنیای ست که اساس آن مادی ست حتی تعاملات عاطفی و احساسی آن.

نیازهای عاطفی و احساسی متفاوت چپانده شده در یک کالبد.
آیا کالبدی هست که بتواند به تنهایی همه ی نیازهای لایه لایه روانی ِ کالبدی دیگر را تامین کند و بسنده باشد؟
اگر نه ،

پس چرا به تعهد ازدواج تن می دهیم؟



۱ نظر:

  1. دو چیز رو انگار هیچ وقت نمیشه فهمید، یکی زندگی و دیگری آدمی. و کار اونجایی سخت میشه که که زندگی ما هم از دید خود ما (آدمی) برامون ترجمه ومعنا میشه. معلوم نیست چنین کلاف سردرگمی ابتدا و انتهاش کجاست؟

    پاسخحذف