جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۳ مرداد ۱۷, جمعه

شرح پریشانی ما



من تو یه سلول انفرادی هستم .... پر از موریانه.

ذهنم!

می دونین،
نه با چشم باز از موریانه ها خلاص دارم و نه با چشم بسته ... هستند ... همیشه هستند.... موذی و آزاردهنده.

موریانه ها رو فقط با یه چیز می تونم از ذهنم بیرون کنم ... نوشتن!
الان می خوام یه سریشون رو بریزم بیرون :
سوزن کلوپاترا در مرکز پاریس: ناپلئون از مصر دزدیش بار قاطر کرد و آورد پاریس چون ناپلئون مثل اکثر فرانسوی ها عاشق اشیا و داشتن اونها بوده ،
مترو حومه پاریس که در زمان جنگ ایران- عراق از محل سقوط قیمت نفت ساخته شد، 
موزه های پاریس، شی پرستی فرانسوی ،
فرانسه در مالی ، فرانسه در سوریه
!
برده داری دیروز فرانسوی ، دموکراسی امروز فرانسوی .... 
داعش و طرفدارهای نوجوان اروپاییش - لابد داعش براشون گریزی هست از این زندگی های خطی کسالت بار به داخل یه بازی هیجان انگیز و وحشیانه کامپیوتری،
بن لادن و جنازه اش در آب ها ،
دیکتاتور عراق و دموکراسی آمریکایی،
 
خاورمیانه و دیکتاتورهای قسی القلبش ... اروپا و دموکراسی تسلیحاتیش .... دموکراسی به ضرب صنعت کشتار ... حقوق بشر ، بازار آزاد اسلحه !

می دونین 
همه این موریانه ها رو می تونم برای لحظه ای از ذهنم بیرون کنم و تسکین پیدا کنم جز این عکس و این صدای لامصب بی رحم که یه ریز.. یه ریز مثل صدای این بارون تمون نشدنی داره تکرار می کنه :

چقدر جوان و ظریفه .... درست مثل خواهرت !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر