جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۳ مرداد ۱۱, شنبه

سفرنامه ایران - قسمت سوم : فرهنگ مدارا - فرهنگ ساختار


بالاخره این فرصت پیدا شد که یه خورده تک و تنها مشهد گردی کنم.
گردشی همراه با انبوه مشاهدات که مشتاقم همشون رو کوتاه کوتاه بنویسم و به  اشتراک بذارم     :)

دیروز در میدان شریعتی - مشهد تصمیم گرفتم سوار مترو بشم.
قسمت فروش بلیط کمی شلوغ بود .
در میان آدم هایی  که منتظر خرید بلیط بودند سعی کردم چیزی به نام  صف رو تشخیص بدم و در انتهاش بایستم.
چهار نفر درهم و برهم جلوتر از من ایستاده بودند.

دو نفر دیگه مونده بود تا نوبت من بشه که یه خانم جوان با عجله اومد و جلوتر از من ایستاد. یه خورده ناراحت شده بودم که چرا منو نادیده گرفته و جلوتر ایستاده.

بعد از چند ثانیه کلنجار ذهنی بالاخره خودم رو قانع کردم که بهش یادآوری کنم قبل از اون منتظر ایستادم. کاری که هیچ وقت برام آسون نبوده و نیست. به هر حال وقتی بهش یادآوری کردم پول و کارتش رو از روی پیشخوان برداشت و ساده گفت بفرمائید.

مسئول فروش مرد جوانی بود که مثل خیلی از کارمندهای فروش در مشهد تند و جویده و بی حوصله حرف می زد. با لهجه ای که فهمش برای من قدری سخت بود و مجبور شدم چند بار درخواستم رو تکرار کنم تا بفهمم چی می گه.

مشکل اینجا بود که ظاهرا برای ورود به مترو باید کارت داشت و بلیط به تنهایی  فروخته نمی شه. من هم کارت مترو نداشتم .

در حال تقلا برای فهم توضیحات متصدی فروش بودم که همان خانم جوان با لبخند به  من پیشنهاد کرد برام کارت بکشه.
راست و صداقتش یه خورده یه جوری شدم !
یک احساس دو گانه متضاد .
اندکی شرمساری و اما همچنان احساس ضرورت برای قانون مداری.

شاید بهتر بود صبور تر و بزرگوارتر بودم اما صدایی ذهنی به من می گفت :
نه! قانون مداری تو در تضاد با بزرگواری این خانم نیست. سخاوتمندیش رو قبول کن و مودب باش!

زن جوان برام کارت کشید در حالیکه از گرفتن مبلغ ورودی امتناع می کرد و اصرار داشت مهمانش باشم.  بالاخره با اصرار زیاد پول ورودی رو  قبول کرد و اقامت خوشی رو برام در مشهد آرزو کرد.

درون کوپه ها شلوغ بود. من وارد قسمت بانوان شده بودم.
چیزی که در اولین نگاه  به چشم می آمد سیاهی  و عدم تنوع پوشش زنان مشهدی  در مقایسه با پوشش زنان در تهران بود .
در مقایسه با مشهد می شه گفت تهران شهر رنگ ها و تنوع است.

ایستاده بودم و ناخودآگاه مشاهداتم از تراموا نانت با مترو تهران و مشهد در ذهنم مرور می شد.
اینکه حتی در شلوغ ترین ساعات تردد داخل ترامواهای نانت اغلب صندلی خالی برای نشستن وجود داره چون خیلی ها ترجیح می دن بایستند تا بنشینند. نوعی تعلل در گرفتن جا برای نشستن در تراموا نانت در مقابل عجله مردم برای گرفتن صندلی خالی در مترو تهران.
نبودن نقشه راهنما در بعضی از خطوط مترو تهران . تمیز و نو بودن مترو مشهد و ....

غرق در این مرور ناخودآگاه ذهنی بودم که متوجه شدم زن جوانی اصرار داره جای خودش را به خانم مسن تری بده. خانم مسن بالاخره بعد از کلی تشکر و دعا راضی شد بنشینه.

چند ایستگاه بالاتر شاهد صحنه جالب دیگه ای بودم.
زن جوان بارداری سوار شد و دوباره یکی از مسافرها با اصرار جاش رو به خانم باردار داد.

این چند صحنه با تصاویری از رانندگی در تهران و نانت ناگهان در ذهنم چون تکه های پازل کنار هم قرار گرفتند و تصویری از دو بنیاد فرهنگی متفاوت را رقم زدند.

دو فرهنگ کاملا متفاوت
یکی بر اساس مدارا و
دیگری بر اساس ساختار
 که به طور مثال
 در یکی، نانت، بوق بیشتر نقش اعتراض به تخلف رو داره و در دیگری ، تهران،  بیشتر نقش هشدار برای اجتناب از خطر.
در یکی ،نانت، کوچکترین تخلف با بوق های ممتد و اعصاب خورد کن  روبرو می شه اما در دیگری، تهران،  حتی تخلف آشکاری مثل عبور ممنوع  اغلب با کنار آمدن دو طرف و حداکثر کمی غرغر طرف مقابل  همراه است.

به نظر می رسه در تهران راننده ها بیشتر با هم مدارا می کنن تا  اعتراض .
به نظر می رسه  در شهر پیچیده و درهم برهمی  مثل تهران اصلا بدون فرهنگ مدارا نمی توان کاری را تمام کرد یا به مقصدی رسید .

می دونید،
همه این مشاهدات روزنه ای جدید رو در ذهن من باز کرد.
شاید آنچه در شهرهای پیچیده ای مثل تهران و مشهد در نگاه اول نوعی بی فرهنگی  و قانون گریزی به نظر می رسه خود در واقع نوعی فرهنگ است .

فرهنگ مدارا که در فقدان و یا کاستی های ساختاری بروز و رشد کرده است.
فرهنگی که ریشه در روحیه سازگار و مدارا پیشه ایرانی نیز دارد.

خصیصه ای که همه چیز را در این سرزمین تندتر ، مطبوع تر و یا آسیب زننده تر کرده است.

از مهربانی ایرانی  که ریشه در جنس و عصاره وجودی شخص دارد در مقابل ادب فرانسوی  که بعضی وقت ها  بیشتر وظیفه ایست که باید رعایت شود چرا که سیستم ضرورت رعایت  آن را تشخیص داده است،

و تا بدجنسی ها و رذالت هایی که در ضعف قانون مداری امکان بیشتری برای جولان و تنش زایی  پیدا کرده اند در مقابل روحیه معتدل فرانسوی که به نظر در هر حال ساختار و سیستم به طبعش نزدیک تر است تا سازگاری و مدارا.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر