جهان بیمار بود و آیینه معصوم!

۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

به خاک سپردن


بعضی ترکیب ها ی لغوی به ایجاز یک شعر هستند.
چون فعل سپردن وقتی با خاک ترکیب می شه.
« به خاک سپردن » .
وقتی نگاه می کنم می بینم شعر آن نازنین چون توضیحی شده در فرع این عبارت.
و خاک، خاک پذیرنده، 
اشارتیست به آرامش!
«فروغ»

۱۳۹۵ خرداد ۸, شنبه

مکالمات اولترا دوستانه!

بعد از شش ماه پیغوم داده که:
خبر مرگت کدوم گوری؟
پیغوم دادم که :
همو گوری که همیشه بودوم . 
گور ِ تو گور به گور شده یه که هر روز به یک قبرستونه.
معلوم هست به کدوم قبرستونی؟!
همچین دوستان صمیمی و بی تکلفی هستیم :)

سلام

همه چیز به طور حیرت انگیزی خیال انگیزه ..... انگار در هر چیزی پیامی نهفته .... پیامی متناسب و موزون با وضعیت و شرایط شخصی هر آدم .
فقط کافیه نگاه کرد و دید .... و برای رسیدن به «دیدن» شرط ِ ضروری شکیباییه.  پرهیز از شتاب.
چی دارم می گم؟
خوب بذارین براتون تعریف کنم.
امروز داشتم سعی می کردم برای یکی از عکس هام تابلو درست کنم.
آخرین مرحله چسبوندن عکس روی بوم بود.
مرحله ای که باید خوب انجام می شد در غیر اینصورت همه زحمت ها به هدر می رفت.
من تو چسبوندن عکس روی بوم تجربه ای نداشتم.
فکر می کردم کار خیلی ساده ای هست اما بعد از اینکه عکس رو روی بوم چسبوندم با ناامیدی متوجه شدم پر از چین وچروک شده.
یک نتیجه ی کاملا مایوس کننده.
داشتم فکر می کردم دوباره باید تمام هزینه های پرینت و زحمت برش رو تکرار کنم و یه تابلو دیگه درست کنم.
با این همه حسی درونی بهم می گفت تابلو رو بذار تو آفتاب و هوای آزاد شاید چروک های کاغذ خودشون رو بعد از خشک شدن جمع کنن .
گذاشتم و رفتم سراغ کارهای دیگم.
برگشتم و از دیدن اتفاقی که افتاده حیرت زده شدم.
انگار آفتاب و هوا چروک ها رو اتوکردن.
برام خیلی جالب و خیال انگیز بود.
انگار تو چروک های مایوس کننده و اعصاب خوردکن ِ این تابلو خلاصه ای از زندگی خودم رو می دیدم.
وقتی که همه چیز تباه شده به نظر می رسید،
وقتی از هر طرف توصیه هایی می شد برای جنگیدن، رها نکردن، این کار رو کردن و اون کار و کردن،
حسی درونی و عمیق به من می گفت:
صبر کن!
گاهی وقتا بهترین کار اینه که به کارهای دیگه برسی.
هیچوقت جنگیدن رو دوست نداشتم.
من نجنگیدم ..... اما نجنگیدنم هیچوقت به معنی رها کردن موضوع نبوده.
اوضاع رو به آفتاب و روزها و زمان سپردم با سر زدن هایی بی صدا ... بی های و هوی ... بی جنگ و دعوا ... فقط گاهی سلامی در برابر ناسزاهایی که پایان ناپذیر به نظر می رسیدن.
و امروز ، درست در همون لحظاتی که چروک های تابلو به آرامی و معجزه آمیز مقابل چشم هام آرام آرام محو می شدن بالاخره  پس از دو سال ِ سخت ناسزا ها به سلام تبدیل شدن.
که سلام هام همیشه از عمق جان بوده و نه از تکلف عادت و آداب!
و من سوگند می خورم به راستی و درستی این آیه :
«سَلَامٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِيمٍ»
سلام گفتاری ست از پروردگار مهربان.
یس - 58

۱۳۹۵ خرداد ۷, جمعه

جیش درمانی

ادرار درمانی .... باورتون می شه؟
یه مستند روی آرته گذاشته بود درباره خواص درمانی جیش.
دیدنش واقعا سخت بود اما اونقدر جالب بود که تا آخرش آدم رودنبال خودش می کشید.
فیلم به استناد مطالعات محققین تائید کرد که در جیش آدمیزاد شفاهایی برای دردها نهفته.
جیش نوشی در آمریکا و اروپا در حال رواجه .
هرچند که سابقش به چین می رسه.
نوشیدن روزانه جیش به عنوان یک روش سنتی در میان چینی ها بیشتر از جاهای دیگه دنیا رواج داره.
به طور ویژه جیش پسر بچه ها از محبوبیت بیشتری برخورداره .
نشون می داد تو چین جیش پسربچه ها رو جمع می کنن و میخورن.
اونایی هم که خیلی بدبو هست رو باهش تخم مرغ آب پز می کنن .
گفته می شه یکی از رازهای زیبایی و شادابی زنان زیبا اینه که با جیش ماسک صورت درست می کنن.
جیش نوشی یکی از مراسم سنتی چینیها در ازدواج هم هست.
عروس و داماد در شب عروسی جیش هم دیگه رو با عشق می نوشن تا سلامت جسم و روح شون تضمین بشه.
البته داستان مطالعه و محبوبیت جیش گویا از عربستان به آمریکا رفته.
خوردن جیش شتر در عربستان رایجه.
یکی جیش شتر رو از عربستان برده به آمریکا و همین بابی شده برای مطالعه روی جیش.
طوری که الان جیش یک مورد مطالعاتی کاملا جدی در دانشگاه های آمریکا شده.
یه آقایی رو نشون می داد که توی چین باغ های سیبش رو فقط با جیش پسربچه های مدرسه آبیاری می کرد ومدعی بود سیب هاش شیرینتر و سالم تر هستن.
جیش همچنین برای تولید سوخت اتومبیل ها داره مورد مطالعه قرار می گیره.
خلاصه در انتهای مستند یه استاد دانشگاه گفت:
بی تردید جیش نقش مهم و کلیدی در تکنولوژی ، پزشکی ، حفظ محیط زیست و در نتیجه در کلیت زندگی بشر آینده خواهد داشت.
خلاصه حواستون باشه جیشاتون رو هدر ندین.
یه جاهایی مردم بهش به عنوان یک ثروت برا ی حفظ سلامتی نگاه می کنن و روزی دوبار جیشاشون رو نوش جان می کنن!

http://www.arte.tv/guide/fr/048171-000-A/les-superpouvoirs-de-l-urine

۱۳۹۵ خرداد ۵, چهارشنبه

چشم های گرسنه!

آدم بعضی وقتا یه چیزایی می بینه مخش کلن هنگ می کنه.
طرف پولش از پارو بالا می ره.
رئیس یه شرکت بزرگه.
یه خونه تو نانت داره اندازه یه شتو.
یه خونه تو پاریس. یکی تو نیس.
دو سه تا هم ویلا کنار دریا.
بعد خانمش میخواد یه جزوه رنگی از روی اینترنت پرینت بگیره، شربه پا کرده که جوهرهای پرینتر گرونه . نمی خواد پرینت بگیری. همینجوری از روی اینترنت بخون.
خانمش می گه مونیتور سر دردم می کنه.
می گه فایل رو دانلود کن بده لوئیس بره دانشکده اش با کارت دانشجویش پرینت ارزون بگیره!
فکرکن و منطقی باش!
حالا این وسط ، بین بحث زن و شوهر نمی دونم چرا من هی داشتم خجالت می کشیدم و تا بناگوش سرخ شده بودم .
راست گفتن که از گشنه بگیر بده به سیر.
خدا هیچکس رو به درد چشم گشنگی مبتلا نکنه.
بد دردیه به امام هشتوم .
همیشه فکر می کردم این شخصیت های عتیقه تو کتاب های چارلز دیکنز ساخته تخیلاتش هستن با کلی اغراق گویی ادبی اما امروز صلوات فرستادم به روح بزرگش.
ببین بنده خدا چه چیزایی دیده بوده که این چیزا رو نوشته.
آقای مردستانگ و خانم هویشام و آقای بامبل و ....
یادتونه؟

۱۳۹۵ خرداد ۴, سه‌شنبه

داگویل، نجات زندگیت به یک بازی نمی ارزه؟

واقعه، وقت داره.
باید وقتش برسه.
بعضی کتاب ها ، بعضی فیلم ها در زندگی آدم یک واقعه هستن.
داگویل برای من یک واقعه بود.
ده سال پیش کسی که به عیار سنجی ادبی و هنریش ایمان داشتم، فیلم رو بهم داد و توصیه اکید کرد که ببینمش.
هیچ وقت فرصت نشد.
یعنی پیش نیومد.
تا دیشب.
دیشب، وقت ِ واقعه ی داگویل رسید ... در زندگی من.
یک اقتباس ِ خلاقانه، پیراسته و ظریف از کتاب مقدس.
اثری حیرت انگیز از لارنس فون تریه .
کارگردانی که برای تحقق خلاقیت های اعجاب انگیزِ ذهنیش از هیچی و هیچکس نمی ترسه.
چه کسی جز فون تریه بی باک و باهوش می تونست این نکته ظریف رو درک کنه که برای اقتباسی عمیق از روایت ِ مسیح، داستان و فضا باید در پیراسته ترین حد ممکن باشه؟
نیازی به روایت های مذهبی نیست ...نیازی به آرایش و شکوه وزرق و برق های خاص سینمای تاریخی نیست.
جاذبه داستان مسیح نه در اسرار پنهان ِ تاریخ که در لایه های پنهان آدمیزاد است .
جاودانگی این داستان نه مرهون قداست ِ مذهب که مرهون واقعی و ملموس بودن آن است.
داستان مسیح ، داستان ِ جامع ِ آدمیزاد است ... در همه ادوار .
نکته ای که فون تریه به خوبی آن را درک کرده است و در یکی از هنرمندانه ترین و خلاقانه ترین اقتباس های سینمایی از داستان مسیح به پیراسته ترین فرم ممکن بیننده را به عمق آن می برد.
فرای تاریخ و فارغ از مذهب.
ماجرا مهم نیست.
مهم آدمیزاد است و بازی هایش.
گریس، بازی می کند هر آنچه که پیش بیاد. برای ماندن در میان دیگران. ساختن جایی درمیان دیگران.
تام واهالی شهر داگویل بازی می کنند، نه برای ساختن جایی در میان دیگران بلکه برای گرفتن جایی بیشتر از یکدیگر.
بازی کردن یا بازی دادن، مسئله این است!
تام در دقایق آغازین فیلم وقتی نگران جان ِ گریس هست ازش می پرسه:
«نجات زندگیت به یک بازی نمی ارزه؟»
یک پیشنهاد:
به این پرسش پاسخ بدین .... به خودتون.
هیچکس صدای شما رو نمی شنوه ... هیچکس شما رو قضاوت نمی کنه ... شهامت داشته باشین!
با خودتون روراست باشید و پاسخ این پرسش رو در خودتون پیدا کنید ... در عمیق ترین و پنهان ترین لایه های وجودتون.
باعث شرمندگی نیست اگه پاسختون به این پرسش بله باشه.
سرزنش وقتیه که وجود «گریس» رو که می تونه به این پرسش، پاسخ نه بده رو باور نکنید!
می دونین،
مهم نیست اگه مثل گریس نباشید اما مهمه که گریس رو باور داشته باشید.
چرا که باور به گریس، باور به پتانسیل های نهفته در نهاد ِ انسانی خودتون هست.
**********
از وقتی فیلم تمام شده تا همین الان، جمله ای مدام تو سرم داره تکرار می شه.
این جمله:
چه چیز بیشتر از این می شه دید و شنید؟!
همه ی قصه ها زیر مجموعه ای از این قصه هستند.
*******************
یک توصیه:
اگر زبان انگلیسی تان در حد متوسط و نه عالی ست، به دانش زبانی خود اکتفا نکنید!
فیلم را حتما با زیرنویس فارسی ببینید.
از آن فیلم ها ست که درک جزئیات کلامی در حظ هنری بردن از آن نقش کلیدی دارد.
**********
راستی چقدر انتخاب نیکول کیدمن برای نقش گریس مناسب بوده.
معصومیت میمیک صورتش از یک طرف و نفوذ چشم ها و نگاه های عمیق و حسیش از سوی دیگه، خاطره ای فراموش نشدنی از کیدمن در ذهن بیننده باقی می ذاره.


۱۳۹۵ خرداد ۲, یکشنبه

سینما - ویتامین

دیشب برحسب اتفاق یه گفتگوی تلویزیونی دیدم از آقای مطهری (پسر).
گفتگو درباره مسائل فرهنگی و سیاسی بود.
خوب ایشون هم درباره مسائل فرهنگی مملکت نظراتی داشت .
یه جا مجری ازش پرسید آخرین فیلم سینمایی که دیدین چی بوده؟
گفت یادم نمیاد.
مجری پرسید فیلم مورد علاقتون چیه ؟
گفت یادم نمیاد.
مجری پرسید اصلا اهل فیلم و سینما هستین ؟
آقای مطهری گفت نه زیاد.
من کاری به شخصیت و نظرات سیاسی آقای مطهری ندارم اما واقعا حیرونم چطور یه نفر می تونه در مورد مسائل فرهنگی خودش رو صاحب نظر بدونه و در عین حال علاقه و شناختی درباره سینما نداشته باشه.
از دید من مثل این می مونه که مثلا یک ورزشکار بگه من بی نیاز از تمرین هستم.
یا یه محقق بگه من بی نیاز از مطالعه هستم.
سینما امروز جزو زندگی روزانه است.
درست مثل غذا و ویتامین.
مگه می شه کسی بدنش از ویتامین بی نیاز باشه؟
کسی که ویتامین مصرف نکنه حتما بدنش دچار یه اختلال در سلامتی می شه.
کسی که سینما نره و فیلم نبینه حتما در درک جامعه انسانی دچار ضعف هایی می شه.
برای یک آدم که قراره در مسائل فرهنگی اظهار نظر کنه، ضرورت سینما صد چندان می شه.
ببخشین تکرار می کنم اما به نظرم کسی که خودش رو بی نیاز از سینما و ادبیات می دونه درست مثل آدمی میمونه که بدنش رو بی نیاز از ویتامین می دونه.
چنین افرادی حتما در دید، دریافت و در نتیجه ادراک واقعیت های جامعه بشری دچار اختلالات شدید می شن.